header site akkasmosalman.ir

افتخار معمم شدن به دستان علامه مصباح

بسم الله/ هو المصوّر
عکس.ن: مراسم عمامه گذاری هفده نفر از طلاب مدرسه علمیه امام خمینی (ره)، همزمان با سالروز بعثت نبی مکرم اسلام حضرت محمد مصطفی (ص) در فضایی معنویی و با حضور حضرت آیت الله علامه مصباح یزدی عزیز، تعدادی از روحانیت برجسته و مقامات کشوری برگزار شد.
.
.
پ.ن: خیلی لیاقت می‏خواد که طلبه ای به دستان دانشمند زمان، علامه مصباح یزدی معمم بشه …
Canon EOS 1D Mk II N  EF 17-35 @ 35mm 1/80s  f/4  ISO500
.

۱۶۹ دیدگاه به “افتخار معمم شدن به دستان علامه مصباح”

  1. kh می‌گه:

    خیر.اصلا افتخاربزرگی نیست.ایشان اخیراخیلی درمورد رییس جمهورعزیزمان بدگویی میکنند.من ایشان راقبول ندارم

    • سید شهاب الدین واجدی می‌گه:

      بدگویی نیست، روشنگری و بصیرت افزایی با بدگویی فرق دارد…

    • kh می‌گه:

      روشنگری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
      یعنی درموردرییس جمهوراتهاماتی که میگوید درست است!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
      متاسفم مسلمانان؟؟!!!

      • سید شهاب الدین واجدی می‌گه:

        شاید ندونید، بنده دوره ای برنامه ها و سفرهای زیادی را همراه رئیس جمهور بودم و حتی در یکی از سفرها با اینکه به شدت خسته بودم و از فعالیت زیاد عرق کرده بودم، احمدی نزاد منو در آغوش کشید و بر پیشانی ام بوسه زد. من هم متقابلاً برای خدمات و زحماتش و صدالبته ولایت پذیری اش عاشقش بودم؛ تا اینکه مشایی همه کاره شد و ضربه سنگینی به بچه های حزب اللهی ریاست جمهوری زد و خیلی ها رو بیرون کرد.
        احمدی نژاد اگر ولایت پذیر بود هیچگاه حرف رهبرش را درباره مشایی زمین نمی انداخت و یازده روز خانه نشین نمیشد!
        احمدی نژاد دیگر آن مردمی نژاد نیست.

  2. حاج صالح می‌گه:

    بله درسته و انشاءالله قدر علامه و دانشمند جهان اسلام را بهتر بدانیم و بشناسیم.

  3. ای بابا …
    کاش وقتی یه نفر کامنتی مزاره جوابش رو بدیم و چشم انتظار نزاریمش …
    کاش وقتی ایمیلی می رسه ، جواب طرف رو بدیم ، حتی اگه وقت نداریم بهش بگیم رسید ولی بعدا می بینم و جواب میدم …..
    کاش ….
    کاش….

    • سید شهاب الدین واجدی می‌گه:

      من نوکرتم برادر.
      بگو چه قصوری کردم در این وانفسای گرفتاریهام که بروز کردن این وبگاه هم شده نیمه های شب… ؟

  4. علي (عاشق شهادت) می‌گه:

    آیت الله علامه مصباح یزدی بنده خدا چقدر دوران انتخابات تخریبش کردند…….
    این سیاست چی داره که بنده خوب خدا را اینطوری شخصیتش را می کوبند………

    • سید شهاب الدین واجدی می‌گه:

      حضرت امام خمینى (ره): آقاى مصباح ذوشهادتین است.
      حضرت امام خامنه ای:
      بنده نزدیک به چهل سال است که جناب آقای مصباح را می‌شناسم و به ایشان به عنوان یک فقیه، فیلسوف، متفکر و صاحب‌نظر در مسائل اساسی اسلام ارادت قلبی دارم. اگر خداوند متعال به نسل کنونی ما این توفیق را نداد که از شخصیت‌هایی مانند علامه طباطبایی و شهید مطهری استفاده کند، اما به لطف خدا، این شخصیت عزیز و عظیم‌القدر، خلأ آن عزیزان را در زمان ما پر می‌کند… این هجوم‌های تبلیغاتی که به شخصیت‌های برجسته و انسان‌های والا و بااخلاق برجسته وارد می‌کنند، نشان‌دهنده اهداف و نیات دشمن است. یک نفر مثل جناب آقای مصباح که حقیقتا این شخصیت عزیز، جزو شخصیت‌هایی است که همه دلسوزان اسلام و معارف اسلامی از اعماق دل بایستی قدردان و سپاسگزار این مرد عزیز باشند، مورد هجوم تبلیغاتی قرار می‌گیرند! حرف رسا و نافذ، منطق قوی و مستحکم هر جایی که باشد، آن جا را دشمن زود تشخیص می‌دهد، چون حسابگر است. دشمن آن جا را می‌شناسد و به مقابله‌اش می‌آید. با مرحوم شهید مطهری هم همین جور برخورد کردند…
      مجموعه‌اى از متفکران، علما، و سابقه‌دارها در امر دین …عقبه تئوریک نظام هستند و آن را تشکیل مى‌دهند. … الان ما در حوزه قم علمایى داریم‌، بزرگانى داریم، صاحب‌نظرانى داریم، اندیشه‌پردازان یا تئوریسین‌ها و ایدئولوگ‌هایى داریم،… ما شخصیت علمىِ فکرىِ روشنفکرىِ برجسته‌اى مثل آقاى مصباح یزدى را در قم داریم…
      جناب آقای مصباح که حقیقتاً یکی از وجود‌های مبارک و مغتنم در دوره ما هستند؛ منبع فکر و اندیشه بی‌غل و غش معارف اسلامی. ان‌شاء‌الله خداوند به ایشان و دیگر دست‌اندرکاران توفیق ادامه این خدمات بسیار با ارزش عنایت کند، و وسیله بهرمندی هر چه گسترده‌تر و عمیق‌تر جوانان را از این سرچشمه‌های معرفت فراهم کند…

  5. مسجود می‌گه:

    یعنی میشه یه روزم ما به دست آقا معمم شیم!؟

  6. منظر می‌گه:

    به به سلام سید عزیز
    خوشبحالت که روی ماه یار آقامون سید علی رو دیدی.
    من آقای مصباح یزدی رو خیلی دوست دارم و امیدوارم یه روز ببینمش.
    یا علی

  7. مسجود می‌گه:

    در ضمن م.ن عشق می کنم با قسمت عربی سایتتون:
    “من نوکرتم برادر.
    تم تحدیثها ماذا فشلتم فی هذا الموقع Vanfsay Grftaryham فی تلک اللیله… ؟”

  8. حسین می‌گه:

    سلام و رحمت الله

    چه استاپ جالبی داره ISO دوربینتون، ۵۰۰ ندیده بودم تا حالا. اشتباه نکردید احیانا؟ ۴۰۰، بعد ۶۰۰، ۸۰۰، ۱۲۰۰ و الخ.

  9. فجرنور می‌گه:

    هر چی جایه حوبه تنها تنها میره
    هرجا هم دعوائه مارو میبره
    این شد رفاقت سیدی.

  10. سنگرنیوز می‌گه:

    خدا ایشان را حفظ کند

  11. احمدرضا212 می‌گه:

    هرجا برم جار میزنم یا حسین ..
    منم دیوانه .. منم دیوانه …

  12. دختر مسلمان می‌گه:

    خوش به سعادتشون
    ما دخترا که نمیتونیم معمم شیم چکار کنیم؟

  13. بانوي بي نشان می‌گه:

    سلام آقا سید خسته نباشید
    سید یه چیز بگم آخر این عکساتون من میکشه من آقای مصباح ندیدم ولی بجاش شاگرد آیت الله بهجت (ره) دیدم آیت الله احدی واقعا شخصیت خیلی خوبی دارن یعنی انقدر شخصیتشون والا و الهی مثل شخصیت آیت الله بهجت رو دارن.
    این هم سایت آیت الله احدی:
    http://www.emamjavad.ir

  14. سيب سرخ می‌گه:

    با سلام
    خیلی خوشحالم از اینکه چندوقتیه از وبگاهتون استفاده می‌کنم و بهره می‌برم
    من هم خیلی عاشق عکاسی هستم و امیدوارم بتونم روزی عکاس متبحر و متعهدی بشم- البته فعلا دوربین ندارم
    در مورد آقای مصباح عزیز هم که جملات امام و رهبر، بی‌نظیر بوده و دیگه بهتر از اون توضیحی نیست
    عید مبعث بر شما هم مبارک
    برای من روسیاه هم دعا کنید
    یا علی

  15. بانوي بي نشان می‌گه:

    انشالله سید امیرعلی مثل پدر بزرگوارش انقدر فعال باشه و در راه امام زمان(عج) و ولایت کوشا باشه…
    شکرلله…

  16. جناب ما می‌گه:

    علامه مصباح:
    برخی کمبودها در همه افراد است. هیچ رئیس جمهوری ایده آل نبوده، در آینده هم اینگونه نخواهد بود. باید به دنبال اصلح باشیم.

    سلام سید جان!
    چندی است که از شر حضور “جناب ما” آسوده ای؛ خوش میگذرد؟!

  17. چشم انتظار می‌گه:

    سید جان! این شمارش با انگشت ها هم حکایتی شده برای ما. آخه این چجور کد امنیتیه؟! اگه یادت بره که کل کامنتی که گذاشتی میره به فنا! اگه هم یادت نره، ده بار باید با انگشت هات حساب کنی تا جواب اشتباه در نیاد. آخه شما نمی دونی مگه ریاضی ما ضعیفه. همش وقتی دارم جمع می زنم، فکر می کنم یکی داره منو کنترل می کنه!
    .
    .
    راستی؛ موضوع قشنگ و نابی رو عکس کردی. خدا حافظ این علامه ی مجاهد باشه. به بچه ها توصیه می کنم، کتاب گفتمان مصباح رو بخرن و تا تهش بخونن. عجیبه…عجیب.

  18. ,,, می‌گه:

    افتخاره که از سرو روش میچکه

  19. بانوي بي نشان می‌گه:

    سلام آقا سید
    فردا شب انشالله عازم هستید درست؟
    آقاسید من خیلی دوست داشتم امامزاده عالی و بالی رو ببینم یه چند تا عکس خوب و قشنگ مثل بقیه عکساتون برام امکانش هست بندازید لطفا… فکر کنم با حالت زوم بک عکس فشنگی بشه انداخت…:-/

    • سید شهاب الدین واجدی می‌گه:

      کجا؟ تشییع شهدا؟

      • بانوي بي نشان می‌گه:

        نه مگه شالیکاری نمیرید با ا پایگاه چیلیک؟؟؟مگه فردا شب نیست؟؟؟ من تشییع شهدا میرم اما متاسفانه فکر نکنم اجازهعکاسی داشته باشم… 🙁
        راستی سید میگم کاش به جا کدامنیتی که ضرب و تقسیم و تفریق هم میذاشتی یه خورده ریاضی رو از پایه قوی میکردیم…:-)

        • سید شهاب الدین واجدی می‌گه:

          شالیکاری که هفته قبل بود!

          • بانوي بي نشان می‌گه:

            یعنی من یه هفته عقب هستم… :-/
            بنده از اونجا که خانواده ام با پایگاه عکاسی چیلیک آشناییت ندارن بخاطره همین اجازه ندادن که من بیام وگرنه خیلی دوست داشتم بیام… 🙁

            • سید شهاب الدین واجدی می‌گه:

              میتونن با مدیر چیلیک صحبت کنند تا خیالشون راحت بشه.

              • بانوي بي نشان می‌گه:

                سلام آقا سید ظاهرا آقا امیرعلی انقدر طرفدار داره که حالا من چهارتا عکس از آقا امیرعلی میخوام شد گناه کبیره و جرم فقط کم مونده پای چوب دار برم همین…
                خوب گفتم با صلاحدید مادرش و خودتون وگرنه که اگه به زور میخواستم به جرم مزدوری گرفته بودنم فکر نمیکردم ناراحت بشن اعضاء،شرمنده…

  20. بانوي بي نشان می‌گه:

    راستی سید لطف میکنید از عکسای امیرعلی یه ۵،۶ برام ایمیل کنید البته هر وقت فرصت کردید… لطفا اگر ایرادی نداره همسر محترم اجازه میدن… :$

  21. مستعار می‌گه:

    علامه !!!!
    خوب برای خودتون مقام درست می کنین و توزیع می کنین عین جانشین امام زمان و نماینده ی خدا و یا علی گفتن در هنگام تولد و …
    واقعا شرم آوره ، مملکت را فساد و دزدی و فقر و فحشا و بی کاری و زورگیری و بدبختی ورداشته و عاملش هم همین عالی جنابان و امثالهم هستند آن وقت شما این گونه حقیقت را ماستمالی می کنید . این علامه ! پیش از انقلاب هیچ سوابق انقلابی که ندارد بلکه سوابق همراهی نکردن با مردم را هم در کارنامه ی خود دارد ، در زمان مرحوم امام خمینی هم در هیچ فعالیتی اجازه ی ورودش داده نمی شد ( اگر می گویید نه آرشیو روزنامه های آن زمان را ببینید انگار در آن زمان فردی به نام مصباح یزدی وجود نداشته است ! ) چرا که آیت ا… خمینی به شدت با باند حجتیه مخالف بود و سخن معروف ایشان که نگذارید این انقلاب به دست نا اهلان بیفتد در باره ی همین حجتیه بود که البته گذاشتند و افتاد . جناب علامه ی شما اگر بصیرت داشت که این همه طرفداری از احمدی نژاد نمی کرد راستی چه توجیهی برای پشتیبانی ایشان از احمدی نژاد دارید ؟ اگر اشتباه کرده است چگونه او را علامه می نامید ؟ خودش که گفته است احمدی نژاد جادو شده است ( چه توجیهی !!! ) ، سفرهای ایشان به لندن برای چه بوده است ؟ و بسیاری اتهامات دیگر که هنوز پاسخ مستندی بر نادرستی آنها داده نشده است .

    • سید شهاب الدین واجدی می‌گه:

      شما علامه رو با معصوم و امام اشتباه گرفتی.
      خیلی هم اشتباه گرفتی.
      مثل اینکه هی به یه پزشکی بگی دکتر، دکتر! تو کی دکترا گرفتی؟!
      تو که دکترای دروغی گرفتی چرا برای من دارو تجویز میکنی؟
      تو که دکترای کشکی گرفتی چرا میری خارج سمینار شرکت میکنی؟
      تو که دکترا نداری چرا بیمارستان میری؟ تو اصلا به چه اجازه ای روپوش سفید مبپوشی؟!

      علامه یه نشان و درجه در مقام علوم دینی است! نه معصومیت میآورد نه امامت!
      افتاد الان؟!!!

      • علی (عاشق شهادت) می‌گه:

        ماءشاالله جریان انحرافی همه جا فعاله…………
        عجب!!!!!!!!

        • مستعار می‌گه:

          بله انحراف اینجاست که یکی از معروفترین افراد حجتیه علامه خطاب می شود . دست کم برگردید و سوابق ایشان را در پیش از انقلاب مرور کنید این زحمت را هم برای آگاه شدن نمی خواهید بکشید ؟ ببینید چرا مرحوم امام به هیچ وجه اجازه ی دخالت در امور را به ایشان و همفکران ایشان نمی داد ؟
          مصباح یزدی و احمدی نژاد از یک اندیشه برخوردارند و به همین دلیل هم بود که آنهمه طرفداری از احمدی نژاد را از ایشان دیدیم ولی حالا که جریان حاکم با احمدی نژاد هم سو نیست ایشان نمی خواهد سرنوشت احمدی نژاد را پیدا کند .

      • مستعار می‌گه:

        والا ما که علم دینی هم از ایشون ندیدیم شما اگه دیدین بفرمایید ما هم روشن بشیم و از گمراهی در باره ی ایشون دربیاییم . مثلا تفسیر قرآن علامه طباطبایی را دیده ایم اما از ایشان چنین چیزی ندیده ایم تا بخوانیم و قضاوت کنیم . ما هر چه از ایشان دیده ایم و شنیده ایم تنها و تنها سخنان سیاسی بوده است و یک عقیده ی افراطی غیر عقلانی مبنی اینکه ولایت فقیه منصوب خداست و در حد معصوم است که هر بچه ی دبستانی هم نمی تواند چنین چیزی را بپذیرد و مطمئن هستم که شما هم چنین اعتقادی ندارید پس دیگر چرا واژه ی علامه را اینقدر سبک می کنید ؟ اگر خیلی علم دارند خوب یک مناظره ای با علمای اهل سنت در یک برنامه ی زنده بگذارند و به همه ی مسلمانان علمشان را نشان بدهند .

        • مسجود می‌گه:

          من فقط چندتا از مغالطه هاتونو میگم که ثابت بشه شما دنبال حق نیستی!

          ۱٫”الا ما که علم دینی هم از ایشون ندیدیم شما اگه دیدین بفرمایید ما هم روشن بشیم و از گمراهی در باره ی ایشون دربیاییم . مثلا تفسیر قرآن علامه طباطبایی را دیده ایم اما از ایشان چنین چیزی ندیده ایم تا بخوانیم و قضاوت کنیم . ما هر چه از ایشان دیده ایم و شنیده ایم تنها و تنها سخنان سیاسی بوده است و یک عقیده ی افراطی غیر عقلانی مبنی اینکه ولایت فقیه منصوب خداست و در حد معصوم است” مغالطه توسل به جهل: این مغالطه در جایی رخ می دهد که استدلال کننده، به گونه ای ظریف، بی اطلاعی خود را دلیل بر محتوا جلوه می دهد!!
          ۲٫”که هر بچه ی دبستانی هم نمی تواند چنین چیزی را بپذیرد ” مغالطه ی هر بچه مدرسه ای می داند: این مغالطه هنگامی روی می دهد که شخص ادعای خود را به گونه ای بدیهی جلوه دهد که دیگر کسی مطالبه ی دلیل نکند!!
          ۳٫”مطمئن هستم که شما هم چنین اعتقادی ندارید پس دیگر چرا واژه ی علامه را اینقدر سبک می کنید ؟” مغالطه ی بار ارزشی کلمات…

          +”اگر خیلی علم دارند خوب یک مناظره ای با علمای اهل سنت در یک برنامه ی زنده بگذارند و به همه ی مسلمانان علمشان را نشان بدهند .” ببخشید ها! ولی شما باید تعیین کنید که چه جور فهمیده می شود یکی علم دادر یا نه!؟ شرط می بندم که حتا یک ورق از کتب “علامه” را نخوانده اید…

          • سید شهاب الدین واجدی می‌گه:

            آورین. آورین که جور ما رو در این گرفتاریها بدوش کشیدید.
            آورین

          • مستعار می‌گه:

            برادر عزیز شما که تنها نوشته های من را کپی پیست کردید و پاسخی ندادید !
            سوابق ایشان پیش از انقلاب موجود است و کمی زحمت به خود بدهید و مطالعه بفرمایید و آن وقت پاسخ بدهید چرا ایشان از همراهی با انقلاب خودداری می کردند و حالا شده اند انقلابی دو آتشه ! بفرمایید دلیل سفرهای ایشان به لندن چه بوده است ؟ بفرمایید چرا مرحوم امام اجازه دخالت به ایشان و همفکرانش در نظام را نمی داد ؟
            فرموده اید بنده بی اطلاعم خب ،شما لطف کنید چند دیدگاه مهم و نظر مذهبی ایشان را که مورد تایید علمای سرشناس و شناخته ی شده ی تشیع هم هست بفرمایید و یا اینکه چند کتاب بسیار ارزشمند به تایید دیگر علمای تشیع از ایشان معرفی نمایید این که نباید برای شما که مدعی شناخت و طرفداری از ایشان هستید و ایشان را علامه می دانید کار سختی باشد هست ؟ من گفتم کسی را که علامه می نامید باید در حد علامه از او انتظار داشته باشیم همانند مرحوم علامه طباطبایی و یا مرحوم علامه محمد تقی جعفری که در شرق و غرب او را می شناختند و مورد احترام بود . آیا فردی که مشکوک به ارتباط با حجتیه است و اتهامات بسیاری در مورد ایشان بی پاسخ مانده است هم اینگونه است ؟ حتما ماجرای قتل های زنجیره ای و محفلی کرمان را که برادران غیور! بسیجی انجام دادند را به یاد دارید که آنها به فتوی ایشان این جنایات را مرتکب می شدند ؟ و البته به لطف ارتباطاتشان تاکنون هم علیرغم اینکه حکم اعدام برای چند نفر از آنها صادر شده است مجازات هم نشده اند .

            فرموده اید مغالطه کرده ام خُب شما ثابت کنید که آیت ا.. خامنه ای هنگامی که به دنیا آمدند یا علی گفتند ( یعنی کاری که حضرت مسیح پیامبر بزرگ الهی در هنگام تولد انجام دادند البته حضرت مسیح فرمود من بنده ی خدا هستم و یا علی نگفت ! ) ، شما ثابت کنید ولی فقیه در حد معصوم است ، شما ثابت کنید ولی فقیه از طرف خدا منصوب شده است . اگر می توانید دلیل بیاورید تا نگویم یک کودک دبستانی هم اینها را نمی پذیرد .

            • سید شهاب الدین واجدی می‌گه:

              اطلاعات شما درباره ایشان خیلی کمه.
              ایشون مدیر و مؤسس پژوهشکده امام خمینی (ره) هستند و صاحب تألیفات بسیار.
              سرچ مختصر در اینترنت هم ضرری نداره.
              قرار نیست اراجیفی که ناخواسته شخصی به زبان آورده را به هرکسی نسبت بدهیم.
              یک شخصی از روی سادگی و جهل یک چیزی درباره امام خامنه ای گفته، قرار نیست که این نظر همه باشد!!!

        • علی (عاشق شهادت) می‌گه:

          شخصیت استاد مصباح به لحاظ علمى ابعاد گوناگونى دارد. در این مقام به این ابعاد مى پردازیم:
          تحصیلات، مطالعات و تحقیقات

          استاد در زمینه هاى مختلف علوم اسلامى از قبیل فقه و اصول، تفسیر و فلسفه، و نیز رشته هاى دانشگاهىِ علوم انسانى و زبان خارجى (انگلیسى و فرانسه)، تحصیل، مطالعه و تحقیقات جامعى داشته اند. اینک هریک از این زمینه ها را برمى رسیم.
          فقه و اصول

          آیت الله مصباح در رشته فقه، از محضر اساتید بزرگى چون آیات عظام بروجردى(رحمه الله)، اراکى(رحمه الله)، امام خمینى(رحمه الله) و بهجت(مدظله العالى) بهره برده اند; به گونه اى که موفق به اخذ جایزه از سوى مرحوم آیت الله العظمى بروجردى شدند، و در نهایت به درجه اجتهاد نایل آمدند. بر این اساس، ایشان طبعاً در رشته هاى مرتبط با فقاهت، مانند اصول فقه، رجال و درایه نیز به قدر کافى مطالعه و پژوهش داشته اند.

          به گفته حجه الاسلام محمود رجبى استاد تفسیر حوزه علمیه قم جناب استاد مصباح حدود هشت سال به طور فعال در درس فقه مرحوم آیت الله بروجردى شرکت کردند، و در اولین امتحان درس خارج که در زمان مرحوم آیت الله بروجردى برگزار شد و ممتحنان آن مرحوم آیت الله سلطانى و مرحوم حاج مقدس اصفهانى بودند، دانش پژوه ممتاز معرفى گردیدند; به طورى که برخى اساتید پیش بینى کردند اگر چهار سال دیگر، همین گونه به تحصیل ادامه دهد، مسلماً به مرتبه اجتهاد خواهد رسید.

          چیزى نگذشت که این پیش بینى تحقق یافت و ایشان در سن ۲۷ سالگى به درجه اجتهاد نایل آمد; اما با این حال تا ۸ سال در دروس فقه و اصول حضرت امام خمینى(رحمه الله) و تا ۱۵ سال در درس فقه آیت الله بهجت (دام ظله العالى) و تا ۲ سال در درس آیت الله اراکى شرکت مى کردند.

          حجه الاسلاموالمسلمین دکتر على مصباح، فرزند استاد، یکى دیگر از فعالیت هاى ایشان را در زمینه فقه چنین توصیف مى کند:

          بعد از تبعید امام خمینى(رحمه الله) و تعطیلى درس آن بزرگوار، چون به شاگردانشان توصیه فرموده بودند که درس را به صورت مباحثه هاى مشترک (کمپانى) ادامه دهند، استاد مصباح و چند نفر دیگر از افاضل، که عبارت بودند از: حضرت آیت الله محمد محمدى گیلانى، حضرت آیت الله محمد یزدى، حضرت آیت الله حسین مظاهرى و حضرت آیت الله سیدعلى اکبر موسوى یزدىدر عمل به توصیه حضرت امام مباحثه مشترکى آغاز نمودند که این مباحثه تا زمان پیروزى انقلاب اسلامى ادامه داشت. موضوعات مورد بحث در این جلسات مهم و پربار، عمدتاً مباحث اجتماعى اسلام، مانند بحث امر به معروف و نهى از منکر و بحث تقیه و امثال آن بود.

          آیت الله بهجتى، امام جمعه محترم اردکان، درباره مباحثه مزبور مى گوید:

          این جلسات، مباحثاتى جدى بود براى اثبات وجوب مبارزه در شرایط آن زمان. مى خواستند از نظر فقهى ثابت کنند مبارزه اى که امام خمینى(رحمه الله) پرچم آن را برافراشته، چون اساس اسلام در خطر قرار گرفته، مبارزه اى است که از نظر شرعى واجب است. بنده نیز گاهى به ندرت در آن جلسات شرکت مى کردم; ولى جناب آقاى مصباح بسیار پى گیر بودند که این مباحثه ادامه داشته باشد و ادامه هم داشت، و در آن روزگار آثار بسیار مطلوبى نیز بر طبقه تحصیل کرده حوزه داشت.
          تفسیر

          آشنایى با مرحوم علامه طباطبایى، و درک مقامات و کمالات روحانى و عرفانى آن اعجوبه علم و فضیلت و تقوا، سبب شد که استاد بیشتر اهتمام و مساعى خویش را صرف تعلیم علوم قرآن و تفسیر نماید. ابتدا با شرکت در جلسات درس تفسیر علامه، و سپس با استفاده از ارشادات و تعلیمات خصوصى ایشان توانست تعمق و تفکر در قرآن کریم و نکته سنجى هاى زیبا در آیات نورانى آن را بیاموزد، و خود در این باب صاحب نظر شود او به قدرى در این وادى پیش رفت که علامه(رحمه الله) براى استفاده از نکته ها و دقت نظرهایش، کار بازخوانى تفسیر المیزان را، قبل از چاپ و نشر، به او سپرد.

          البته استاد مصباح این عنایت علامه را حمل بر لطف و شاگردنوازى ایشان کرده، مى گوید:

          ایشان لطف مى کردند، قبل از اینکه تفسیرشان را به چاپخانه بسپارند، به من مى دادند و مى گفتند: «تو هم نگاهى بکن» و من چون شائق فراگیرى تفسیر ایشان بودم، این جزوات را مى گرفتم و مرور مى کردم و اگر چیزى به نظرم مى رسید خدمت ایشان عرض مى کردم. گاهى مى فرمودند درست است، و گاه نیز اشتباه مرا رفع مى کردند. از کمال لطفشان، یک بار پیشنهاد کرده بودم و ایشان جایى را تغییر داده، کموزیاد کرده بودند و بعد براى اینکه از من در جمع دوستان تفقدى کرده باشند، گفتند: «فلانى هم در تفسیر ما شریک شده است…».

          استاد مطالعات تفسیرى بسیار وسیعى در کتب مختلف تفسیرىاعم از تفاسیر علماى شیعه و اهل سنتداشته است. نتایج این مطالعات، در سلسله دروس تفسیر موضوعى قرآن کریم نمایان گشته است، که اولین درس تفسیر موضوعى قرآن کریم در حوزه علمیه قم به شمار مى آید. محتواى عالى این دروس نشان از ژرفکاوى و مطالعه فوق العاده ایشان در زمینه آیات نورانى قرآن دارد; تا جایى که برخى از شاگردان محقق و اندیشمندِ استاد، ایشان را یکى از والاترین مفسران قرآن کریم، معرفى مى کنند.

          حجه الاسلام والمسلمین، استاد فیاضى، با سابقه سال ها مطالعه و تحقیق در آثار مفسران قرآن، چنین مى گوید:

          بنده هم اکنون نیز معتقدم ایشان در میان افرادى که من مى شناسم، یکى از والاترین مفسران قرآن است; یعنى کمتر کسى را در این زمینه مى شناسم که مانند ایشان تفسیر را بر اساس اصول اجتهادى و مبانى صحیح استنباط بیان کند.

          • علی (عاشق شهادت) می‌گه:

            فلسفه

            استاد مصباح بیشترین وقت و سرمایه علمى خویش را صرف این رشته کرده است. دلیل گرایش به فلسفه نیز شیفتگى و علاقه شدید به علامه طباطبایى(رحمه الله) بوده است. استاد مصباح اسفار و شفا را نزد حضرت علامه فرا گرفت، و با به کارگیرى شیوه فلسفى آن بزرگوار، خود به برخى نوآورى ها و ابتکارات در این زمینه پرداخت و به مرتبه اى رسید که امروز یکى از برجسته ترین اساتید فلسفه اسلامى در حوزه علمیه قم به شمار مى رود.

            او همچون استادش معتقد است براى شناخت هرچه بهتر اسلام و معارف اسلامى و نیز کسب توانایى در پاسخگویى به شبهات و هجمه ها به معتقدات دینى، مطالعه و تحقیق فلسفى مى باید در رأس مطالعات حوزوى قرار گیرد، تا طلاب، ضمن آشنایى با متون اسلامى و فقهى، شیوه دفاع از عقاید دینى را نیز فرا گیرند.

            زمینه هاى مطالعات فلسفى استاد بسیار جامع و فراگیر است. ایشان کتب فلسفى ابن سینا، بهمنیار، شیخ اشراق، فخر رازى، خواجه نصیرالدین طوسى، ابوالبرکات بغدادى، میرداماد، صدرالمتألهین شیرازى و حاج ملاهادى سبزوارى و حواشى و شرح هاى این کتاب ها را مطالعه و بررسى کرده اند، و پس از تحقیقات فراوان کتاب ارزشمند حاشیه بر نهایه الحکمه را (به زبان عربى) به رشته تحریر درآورده اند، و حاصل نظریات ایشان نیز در کتاب پر ارج آموزش فلسفه، به زبان فارسى، گرد آمده است.

            استاد علاوه بر تبحر در فلسفه اسلامى، از فلسفه غرب نیز اطلاع کافى دارند. اشاره ها و تطبیق هاى فراوان ایشان در زمینه مکاتب مختلف فلسفه غرب، گواه صدق این مدعاست.

            حجه الاسلام والمسلمین فیاضى، که اکنون از صاحب نظران بنام فلسفه اسلامى به شمار مى آید، مى گوید:

            آنچه براى ما بسیار آموزنده و سازنده بود، برخورد محققانه حضرت استاد با مسائل فلسفى بود. در مسائل فلسفى، روح نقد و ارزیابى و آزاداندیشىِ کاملى بر ایشان حاکم بود; به طورى که پس از تبیینِ کاملِ هر مسئله اى، آن را به دقت مورد ارزیابى قرار مى دادند; یعنى در صدد نقد آراى فلاسفه برمى آمدند، و ما مى دیدیم آن روحیه اجتهادى که در حوزه بر فقه و اصول حاکم است در شیوه فلسفىِ جناب استاد مصباح به صورت بسیار قوى مشهود است; به این معنا که یک فقیه صرفاً به تقریر نظر صاحب جواهر یا شیخ انصارى و دیگر فقهاى عظام اکتفا نمى کند; بلکه بعد از تقریر در صدد نقد و ایراد برمى آید.

            ایشان بى پرده و بدون ملاحظه، و البته با حفظ حرمت صاحبان آرا و افکار به نقد نظریات فلاسفه مى پرداختند; چه، الحقُّ أَحَقُّ أن یُتَّبَعُ.[۱]

            به یاد مى آورم در زمان حیات حضرت علامه طباطبایى(رحمه الله)، یک وقت ایشان مى فرمودند اگر مردم علامه طباطبایى و آقاى بهجت را مى شناختند، خاک کفش ایشان را سرمه چشم خود مى کردند; اما با وجود چنین اعتقادى درباره شخصیتِ علامه طباطبایى، در مطالب علمى، بسیار محققانه و با تفکر آزاد با مسائل برخورد مى کردند، و از برکات انفاس ایشان و از برکات شاگردى در محضر ایشان، این روحیه در ما نیز پیدا شد که با مسائل فلسفى نیز مانند مسائل فقهى و اصولى، با اجتهاد برخورد کنیم. البته این اجتهاد در هر بابى به تناسب خود صورت مى گیرد; در فقه، از طریق کتاب و سنت و استفاده از دلایل لفظى، و در فلسفه، با استفاده از عقل. به هر حال باید محققانه برخورد کرد. شیوه تدریس استاد سبب شد تا روحیه تعبد در برابر نظریات مختلف به طور کلى در ما از بین برود، و ما امروز احساس مى کنیم که حالت تعبد در مقابل افکار ابن سینا، ملاصدرا و دیگران، هرگز در ما نیست، و این از برکات درس هاى محققانه استاد مصباح است که ایشان در این سال ها از آن روحیه نقد و تحلیل و تحقیقِ عالى شان در ما نیز دمیدند. چنین روحیه اى، در سطحى که ایشان دارند، منحصر به فرد است و منحصر در خود ایشان است.

            استاد فیاضى همچنین در بیان ابتکارات و نوآورى هاى فلسفى استاد، مى گویند:

            ایشان در فلسفه، افکار بسیار بلندى دارند که با افکار حوزه فلسفى موجود، هم تراز نیست. حوزه فلسفىِ امروز مثلاً مسئله وجود هیولا را هنوز هم امرى صحیح و درست ارزیابى مى کند، در حالى که ایشان این مسئله را با ایرادها و اشکالات محققانه اى مردود شمردند و کنار گذاشتند، و کنار گذاشتن این مسئله، به معناى کنار نهادن تفکر و اندیشه هیولا از فلسفه است. البته بوده اند کسانى مثل شهید مطهرى و مرحوم حاج آقا مصطفى خمینى که با این مسئله برخورد کرده اند و آنان نیز فرموده اند مسئله هیولا درست نیست و بى دلیل است، یا حتى دلیلِ برخلاف آن وجود دارد. زمانى نیز من خودم در محضر استاد جوادى آملى(دام عزّه) ضمن بیان اشکالاتى که بر مسئله وارد است، صحبت هایى مى کردم و ایشان لبخندى زدند و فرمودند: «استاد ما، مرحوم الهى قمشه اى نیز به هیولا قایل نبودند».

            یکى دیگر از ابتکارات استاد در فلسفه برخورد ایشان با این نظرِ ملاصدراست که مى گوید: «اِنَّ النَّفسَ جِسمانیّهُ الحُدوثِ و رُوحانیهُ البقاءِ».[۲] با اینکه این مطلب، ایده اى نو در فلسفه اسلامى به شمار مى رود و امروزه حوزه هاى فلسفى، با تعظیم و تجلیل بسیار از آن یاد مى کنند، استاد مصباح اشکالات متعددى از این نظریه برآورده اند، و آن را کنار گذاشته اند. این ابتکار منحصر به ایشان است و من سراغ ندارم قبل از استاد کسى در این مسئله مناقشه و اشکال کرده باشد.
            اخلاق و عرفان

            استاد مصباح یزدى از اساتیدى همچون علامه طباطبایى(رحمه الله) و آیت الله انصارى همدانى(رحمه الله) و آیت الله العظمى بهجت(مدظله العالى) در مقام اساتید اخلاق و عرفان خود نام مى برد. آیت الله بهجتى در زمینه استفاده ایشان از درس هاى اخلاقى و عرفانى علامه طباطبایى(رحمه الله) مى گوید:

            به گمان من، آیت الله مصباح بهره هاى معرفتى بسیار زیادى از علامه طباطبایى(رحمه الله)بردند; زیرا ایشان با اشارات مرحوم علامه به سیر و سلوک و ریاضت هاى شرعى مشغول بودند; به علاوه اینکه از نظر علمى هم کتاب هاى بزرگ اخلاقى و عرفانى را چه در زمینه عرفان نظرى و چه در زمینه عرفان عملى، خدمت علامه طباطبایى(رحمه الله) آموختند.

            حجه الاسلام والمسلمین دکتر على مصباح، با تذکر این نکته که استاد همیشه از اینکه درباره فعالیت ها و مطالعات اخلاقى و عرفانى خود سخن بگویند اعراض دارند، این چند کلمه را از زبان ایشان نقل مى کند:

            در موضوع اخلاق، حدود سال هاى ۳۲ و ۳۳ بحثى هفتگى در خدمت مرحوم علامه طباطبایى داشتیم. ابتدا محور بحث ایشان، رساله منسوب به علامه بحرالعلوم بود و بعد از اتمام آن رساله، حضرت علامه(رحمه الله) مجموعه اى از روایات اخلاقى و عرفانى را انتخاب مى کردند و درباره آنها بحث مى فرمودند. حدیث معراج از جمله آن روایات بود.

            برخى دوستانى که در آن جلسات شرکت مى کردند از این قرارند: شیخ عزیزاللّه خوشوقت، شیخ على آقاى تهرانى سعادت پرور که یک سلسله کتاب در شرح دیوان حافظ نوشته اند، حاج شیخ حسن آقاى تهرانى، آقاى عبدالمجید رشیدپور، آقاسیدابراهیم خسروشاهى که امام جماعت شمیران هستند و در مدرسه مروى نیز اسفار تدریس مى کنند، مرحوم شهید شیخ على آقاى قدوسى(رحمه الله) و مرحوم آقاشیخ محمدعلى واعظ قمى.

            استاد، سفارشات عمومى مرحوم علامه طباطبایى را در سلسله دروس اخلاقى شان این گونه یادآور مى شوند:

            مجموعه اى از سفارشات عمومى بود که دیگران نیز دارند; یعنى همان ترک محرمات و انجام واجبات، و قدم اول هم همین هاست، و از سفارشات خاصى که مى توانم بگویم مورد تأکید ایشان بود و براى هرکسى که توجه پیدا کند مفید است، یکى توسل به سیدالشهدا(علیه السلام) بود، یکى قرائت قرآن و یکى هم نماز اول وقت. یادم هست که از قول استادشان مى فرمودند که من هرچه دارم از قرائت قرآن و توسل به سیدالشهدا(علیه السلام) است. درباره نماز اول وقت هم از مرحوم آقاى قاضى نقل مى کردند (این را من از اساتید دیگر نیز شنیده ام) که ایشان فرموده اند اگر کسى به نماز اول وقت ملتزم شود و به مدارج عالى نرسدیک تعبیر این است کهبه من لعنت کند یتعبیر دیگر این بوده است کهمن حاضرم اهانت او را بپذیرم و او آب دهان به صورت من بیندازد…، که بعضى ها از ایشان سؤال کرده بودند آیا نماز اول وقت به همراه نوافل را مى فرمایید؟ ایشان در جواب فرموده بودند: نه، فقط خودِ نماز واجب.

            از سفارشات دیگر علامه که از استادشان نقل مى فرمودند، اهتمام به زیارت عاشورا، مخصوصاً از روز عاشوار تا روز اربعین بود، و دیگر قرائت قرآن با وضو و رو به قبله و با توجه; مخصوصاً شب، قبل از خواب.
            علوم جدید

            استاد مصباح از همان سال ورود به حوزه علمیه یزد، به مطالعه و تحصیل دروس حوزوى اکتفا نکردند و از روى علم دوستى و حقیقت جویى، در کلاس هاى فیزیک، شیمى و… و نیز زبان هاى خارجى فرانسوى و انگلیسى، که به همت روحانى دانشمندى به نام «محقّقى رشتى» تشکیل شده بود، شرکت جستند و با این دروس آشنا شدند.

            پس از ورود به حوزه علمیه قم، رواج افکار و تبلیغات مارکسیستى سبب شد تا استاد به منظور پاسخگویى به شبهات و دفاع از حریم اندیشه دینى، آشنایى با فلسفه هاى غربى را در دستور کار خود قرار دهند. به این ترتیب ایشان باید براى یافتن زبانى مشترک در بحث و مناظره با تحصیل کردگان دانشگاهى، تئورى ها و اصطلاحات خاصِ علوم انسانىِ دانشگاهى را فرا مى گرفتند. به این منظور با مشورت و همت آیت الله شهید دکتر بهشتىکه در آن زمان مدیر دبیرستان دین و دانش قم بودقرار شد کلاسى در دبیرستان تشکیل شود تا عده اى از فضلا و طلاب حوزه در آن شرکت کنند.

            در کلاس ها زبان خارجى و نیز معلومات دبیرستانى و دانشگاهى در رشته هاى فیزیک، شیمى، فلسفه علم، متدولوژى، ریاضیات و جامعه شناسى تدریس مى شد. شرکت کنندگان این کلاس ها نیز آقاى مصباح، شهید دکتر مفتح، آقاى ناصر مکارم شیرازى، آقاى شیخ جعفر سبحانى، آقاى یزدى، آقاى دکتر احمدى و مرحوم حیدرى نهاوندى بودند. شهید بهشتى مسئولیت برنامه ریزى و برگزارى کلاس ها و دعوت از اساتید را به عهده داشتند.

            استاد از ثمرات ارزشمند آن کلاس ها، این گونه یاد مى کند:

            شرکت در آن کلاس باعث شد که با اصطلاحات روز بیشتر آشنا شویم و بیشتر بتوانیم با قشر دانشگاهى تفاهم داشته باشیم; و طبعاً چون پاسخ هایى که ما در مباحثات و گفتوگوها مى دادیم با اصطلاحات خودشان آمیخته بود، برایشان بیشتر قابل درک بود، و همین سرمایه اى شد که ما در دوره هاى بعد تا حدودى بتوانیم نقش وساطت میان حوزه و دانشگاه را ایفا کنیم و بعدها دفتر همکارى حوزه و دانشگاه را تشکیل دهیم.
            زبان خارجى

            استاد با شرکت در کلاس هاى مرحوم محقّقى رشتى در یزد، تا حدودى با زبان فرانسه و انگلیسى آشنا شد. بعدها نیز در هر فرصت مناسبى به فراگیرى زبان انگلیسى ادامه مى داد، و بر این اساس در کلاس هاى دبیرستان دین و دانش در حد مطلوبى با زبان انگلیسى آشنا شد. از آن پس نیز هر جا استاد لایقى مى یافت به تکمیل آنچه آموخته بود مى پرداخت. آیت الله مسعودى خمینى خاطره انگلیسى خواندن استاد را این گونه بیان مى کند:

            ظاهراً سال هاى ۴۶ـ۴۷ بود که به امر مبارک حضرت امام(رحمه الله) براى تبلیغ به سیرجان اعزام شدم. در خلال دوران مأموریتم دو مرتبه آقاى مصباح را براى سخنرانى دعوت کردیم و ایشان دوسه دهه در آنجا سخنرانى مى کرد و همان جا نزد استادى به نام آقاى «رئیسى» انگلیسى هم مى خواند… .

            ممارست و تلاش خستگى ناپذیر استاد، به انضمام هوش و استعداد سرشارشان ایشان را در مطالعه و درک متون انگلیسى و فرانسوى توانا ساخته است. آثار گران سنگ ایشان در زمینه فلسفه اخلاق، فلسفه حقوق، فلسفه سیاست، فلسفه علم، فلسفه تاریخ، معرفت شناسى، انسان شناسى، جامعه شناسى، فلسفه غرب و… نشان دهنده عمق و گستره دانش ایشان است.

            • علی (عاشق شهادت) می‌گه:

              ابتکارات علمى

              استاد مصباح در رشته هاى مختلف علوم انسانى، صاحب اندیشه اى مستقل و نوآورى ها و ابتکاراتى جالب است. شرح این ابتکارات تدوین کتاب مستقلى را مى طلبد، که انشاءالله در فرصت هاى آینده، به همت شاگردان ممتاز ایشان صورت خواهد گرفت. در این مقام تنها به نقل برخى اظهارات در این زمینه مى پردازیم.

              پیش تر مطالبى از جناب استاد فیاضى درباره برخى ابتکارات فلسفى استاد مصباح نقل کردیم[۳] که در واقع اشاره اى بود به وسعت نظر استاد در این زمینه.

              حجه اسلام والمسلمین دکتر عباسعلى شاملى از جمله شاگردان استاد است که دکتراى خود را در رشته روان شناسى و علوم تربیتى، با امتیاز عالى، از دانشگاه مک گیل کانادا اخذ کرده است. ایشان درباره ابتکارات علمى استاد در رشته روان شناسى مى گوید:

              ابتکارات و نوآورى هاى استاد مصباح، به خصوص در حوزه روان شناسى و علوم تربیتى، در کتاب ها و جزواتى که دفتر همکارى حوزه و دانشگاه گردآورده، ثبت شده است. به نظر من ایشان هنوز حرف هاى تازه فراوانى در زمینه روان شناسى و علوم تربیتى دارند که مجال طرح آنها را پیدا نکرده اند. ایشان به مناسبت هاى مختلف، در مواقعى که دغدغه هاى خود را در باب اسلامى کردن علوم انسانى و اجتماعى ابراز مى داشتند، کدهایى ارائه مى کردند که براى پژوهش هاى حوزه روان شناسى و علوم تربیتى جهت دهنده اند; براى نمونه در تبیین سازمان روانى انسان، ایشان مدل هرمىِ خاصى مطرح مى کنند که من تاکنون چنین مدلى را در نوشته دیگرى ندیده ام.[۴]

              همچنین در بحثى که به مناسبت یکى از دهه هاى محرم در تبیین قیام حضرت اباعبدالله الحسین(علیه السلام) داشتند، پیش درآمد بحثشان، موضوع غم و شادى در فرهنگ و ادبیات اسلامى بود. در آنجا استاد درباره عوامل و موانع غم و شادى توضیحاتى دادند که مى تواند زمینه تلاش هاى جدیدى در روان شناسى باشد.

              رمضان همین امسال نیز در تبیین سیره تربیتى اهل بیت(علیهم السلام)، پیش درآمدى بر فرایند الگوگیرى و مدل بردارى از سیره معصومان(علیهم السلام) در حوزه تربیت فرزند ارائه کردند و در آن، ساحت هاى مختلف الگوپذیرى و مدل بردارى را مطرح ساختند. به اعتقاد ایشان چهار حوزه و چهار ساحت در فرایند الگوپذیرى و مدل بردارى از سیره معصومان(علیهم السلام) مطرح است که این ساحت ها باید بازشناسى و پردازش شود: حوزه باورها و اعتقادات، حوزه ارزش ها و باید و نبایدهاى ارزشى، حوزه روش هاى رفتارى و حوزه ابزارهاى ارتباط مربى با مُترِبّى. سه عرصه باورها، ارزش ها و روش هاى رفتارى نمى تواند از محدوده هاى احکام دینى خارج و دچار روزمرگى شود و با رویکردهاى تساهلى و تسامحى ارزیابى گردد; اما در عرصه چهارم، لازم نیست ابزارهاى ارتباط مربى با مُترِبّى دقیقاً با معیارهاى درون دینى ارزیابى شوند و در محدوده احکام دینى پیش بروند. این عقیده نیز از نظریات ابتکارى استاد است.

              بنده در گروه علوم تربیتى پیشنهاد کرده ام که براى پى گیرى اندیشه هاى نوین استاد در عرصه روان شناسى و علوم تربیتى، یک سلسله نشست هاى کارشناسانه برگزار شود و با طرح سؤالات و چالش هاى جدید در این حوزه از استاد مصباح درخواست داورى کنند. یکى از بهترین راه هایى که مى تواند اندیشه هاى استاد را برجسته سازد راه اندازى نشست هاى کارشناسى است; چون معلوم است وقتى استاد در مجامع عمومى و با مخاطبان عمومى سخن مى گویند نمى توانند همه آن داشته هاى فکرى شان را عرضه کنند و از این رو بسیارى از زوایاى اندیشه ایشان در روان شناسى و علوم تربیتى هنوز مکتوم مانده است.

              حجه الاسلام والمسلمین دکتر محمدعلى شمالى با اشاره به اندیشه هاى ابتکارى استاد در باب فلسفه اخلاق مى گوید:

              بنده در واقع به پیشنهاد جناب استاد مصباح، رشته فلسفه اخلاق را انتخاب کردم و وقتى مى خواستم موضوع پایان نامه دکترى ام را در دانشگاه منچستر انتخاب کنم، به نظرم رسید یکى از موضوعات بسیار مهم، بحث نسبیت گرایى اخلاقى است; چون اگر ثبات و جهانى و جاودانى بودن ارزش هاى اخلاقى مورد خدشه قرار گیرد، دیگر چیزى از ارزش هاى اخلاقى، بهویژه ارزش هاى دینى، باقى نمى ماند. این بود که این موضوع را انتخاب کردم و در پایان، یک فصل را به بحث مبانى اخلاق اختصاص دادم; چون اگر بتوانیم مبانى اخلاق را مشخص کنیم و نشان دهیم که این مبانى عینى هستند، اشکال به طور ریشه اى حل مى شود. در این قسمت، بنده از فلسفه اسلامى و مخصوصاً از نظرات آیت الله مصباح بسیار استفاده کردم. چرا که در زمینه فلسفه اخلاق، هرچند بحث هاى پراکنده بسیارى در کتاب هاى علما و فلاسفه اسلامى داریم، ولى کسانى که به طور خاص و با توجه به مسائل روز به فلسفه اخلاق پرداخته باشند کم اند، و آیت الله مصباح از معدود کسانى هستند که بحث ویژه و مستقلى را به فلسفه اخلاق اختصاص داده اند، که بعضى از آثارشان در این زمینه منتشر شده و بعضى دیگر نیز امیدواریم انشاءالله آماده و منتشر شود. به هر حال من از مباحث ایشان بسیار بهره بردم و بعد چون مى خواستم هیچ اشکالى در پایان نامه ام باقى نماند، آن را به بعضى از متفکران دادم تا بخوانند و نظرشان را بگویند. یکى از این متفکران پروفسور آرینگتون، رئیس دپارتمان فلسفه در دانشگاه جورجیاى امریکا بود که از فلاسفه مطرح و از جمله کسانى است که خود در بحث نسبیت گرایى چندین کتاب دارد. من از ایشان خواهش کردم که پایان نامه مرا قبل از دفاع ببیند; ایشان نیز پذیرفت و بعداً براى من ایمیل فرستاد و گفت: «جالب ترین قسمت پایان نامه همین فصل آخر بود که خیلى برایم جالب بود و تازگى داشت و نظریه جدید و مهمى بود»; یعنى همین مباحثى که ما بر اساس نظرات استاد مصباح مطرح کرده بودیم، بسیار مورد استقبال ایشان قرار گرفت و گفتند بسیار خوب است که شما این بحث را تکمیل کنید و بسط دهید.
              تدریس

              استاد مصباح، تدریس به صورت منظم را از مدرسه حقانى (منتظریه) آغاز کرد. این کار با هدف تربیت نیروهاى فکرى و عقیدتى، و پرورش افراد متعهد و کارآمد براى تشکیل کادر آینده نظام و حکومت اسلامى شروع شد. ایشان ابتدا مباحث قرآنى و تفسیر و مباحث فلسفى را در آن مدرسه تدریس کرد: درس تفسیر در سه سطح، و هم زمان با آن، مباحث اخلاقى و تربیتى تحت عنوان «خودشناسى براى خودسازى».[۵]

              استاد مصباح، در باب فلسفه نیز کتاب فلسفتنا، تألیف شهید صدر، و کتاب بدایه الحکمه، اثر علامه طباطبایى(رحمه الله) را به مدت ده سال در آن مدرسه آموزش داد.

              ایشان بعد از مدتى به پیشنهاد آیت الله سیدمحسن خرازى، همکارى با مؤسسه در راه حق را پذیرفت و با تأسیس بخش آموزش در آن مؤسسه، به تدریس کتاب هاى فلسفتنا، اقتصادنا و نهایه الحکمه، و نیز تفسیر موضوعى قرآن کریم پرداخت.

              استاد مصباح در واقع اولین استادى بود که کتاب هاى مزبور را به منزله متن درسى در حوزه مطرح و تدریس کرد. پیش از این، متن درسى منسجمى که ناظر به افکار و مکاتب فلسفى جدید باشد در حوزه علمیه به چشم نمى خورد. البته کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم مرحوم علامه در دسترس بود; اما به دلیل فارسى بودن متن آن متأسفانه در حوزه به منزله کتاب درسى، مقبول نیفتاد.

              خارج از برنامه هاى درسى منظم مدرسه حقانى و مؤسسه در راه حق، استاد کتاب هاى مفصل فلسفى مانند اسفار اربعه و شفا را براى علاقه مندان تدریس مى کرد. این کلاس ها در واقع، سطح تخصصى فلسفه به شمار مى رفت.

              «هدف اسلام و ارتباط انقلاب اسلامى با آن» بحث دیگرى بود که استاد به دعوت رسمى دانشگاه نیویورک، در امریکا القا کرد.
              شاگردان برجسته

              ثمره تعلیم و تدریس هاى دلسوزانه و پى گیر استاد، پرورش شاگردان ممتاز و طلاب نمونه اى است که امیدهاى آینده اسلام و نظام اسلامى به شمار مى روند. انسجام فکرى، قوت بیان و استدلال، و آزادى رأى، به همراه تخلّق به اخلاق و آداب نیکوى اسلامى، و حسن سلیقه و تدبیر، از مایه هاى ارزشمندى است که درس استاد براى زندگى حال و آینده این شاگردان به ارمغان آورده است و جملگىِ آنان سرمایه و بضاعت علمىاخلاقى خویش را مرهون زحمات و تلاش هاى مشفقانه وى مى دانند.

              در این مقام، تنها به معرفى و ذکر نام شمار معدودى از تربیت یافتگانِ این استاد گران مایه، که هرکدام استادى سرآمد و متفکرى صاحب نظر در علوم اسلامى به شمار مى روند، مى پردازیم:

              حجه الاسلام والمسلمین غلامرضا فیاضى، از اساتید ممتاز حوزه علمیه قم، حجه الاسلام والمسلمین محمود رجبى، معاون پژوهشى و مدیر گروه علوم قرآنى مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى(رحمه الله)، حجه الاسلام والمسلمین اکبر میرسپاه، استاد موفق و ممتاز دروس معارف قرآن و اخلاق اسلامى، حجه الاسلام والمسلمین سید محمد غروى، مدیر گروه روان شناسى مؤسسه امام خمینى(رحمه الله)، حجه الاسلام والمسلمین دکتر مرتضى آقاتهرانى، استاد اخلاق حوزه علمیه، حجه الاسلام والمسلمین محمود محمدى عراقى، رئیس سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامى، حجه الاسلام والمسلمین محسن غرویان، حجه الاسلام والمسلمین حسین ایرانى، حجه الاسلام والمسلمین حیدرعلى ایوبى، فاضل ارجمند جناب آقاى عبدالرسول عبودیت، حجه الاسلام والمسلمین سید محمدرضا طباطبایى، مدیر جامعه الزهراء(علیها السلام)، حجه الاسلام والمسلمین نیّرى، حجه الاسلام والمسلمین صدیقى، حجه الاسلام والمسلمین مبشرى، حجه الاسلام والمسلمین مؤیدى، مرحوم حجه الاسلام والمسلمین شاهرودى، نماینده دوره پنجم مجلس شوراى اسلامى، حجه الاسلاموالمسلمین داراب کلایى، حجه الاسلام والمسلمین ابراهیمى دامغانى، حجه الاسلام والمسلمین سیدابوالحسن نواب، حجه الاسلام والمسلمین دکتر زارعان، حجه الاسلام والمسلمین دکتر عباسعلى شاملى، حجه الاسلام والمسلمین دکتر احمد رهنمایى، حجه الاسلام والمسلمین دکتر محمد فنایى، حجه الاسلام والمسلمین نمازى، حجه الاسلام والمسلمین دکتر شمالى و بسیارى دیگر از حجج اسلام و مروجان قرآن، که جملگى، حیات علمى و فرهنگى خود را مرهون درس هاى پربار و ثمربخش استاد مى دانند.

              حجه الاسلام والمسلمین فیاضى مى گوید:

              درس هاى استاد، به خصوص دروس معارف و درس «خودشناسى براى خودسازى» به گونه اى بود که ما احساس مى کردیم این مطالب را هیچ جاى دیگر حوزه نمى شود پیدا کرد، والحمدللّه آن درس ها براى ما بسیار سرنوشت ساز بود. معارف قرآنآن طورى که خود استاد درس مى گفتند و از ایمان سرشار و اعتقادشان به معارف دینى و به حضرت ولى عصر(علیه السلام) سرچشمه مى گرفتاثر خاصى داشت، و لازم بود چنین درس هایى در کل حوزه باشد تا طلبه ها دچار بعضى لغزش ها و تمایل به چپ و راست نشوند و در طریق مستقیم دین و اهل بیت(علیهم السلام) حرکت کنند.

              حجه الاسلام والمسلمین، سیدمحمد غروى مى گوید:

              بحث هاى اخلاقى و قرآنى استاد و اساساً شخصیت فردى ایشانبدون کوچک ترین تعارف و مبالغه اىبه شدت تأثیرگذار بود; یعنى ایشان ساختار فکرى و شخصیتى دوستان را به گونه اى ساخت که همه دوستان ما، اکنون هر کدام در هر جا که هستند، در واقع با همان مایه هایى که آن زمان از درس هاى استاد به دست آورده اند، زندگى مى کنند… . یادم نمى رود بعضى از دوستان آن قدر شیفته درس اخلاق ایشان شده بودند که تمام هفته به امید آن بودند که پنج شنبه فرا برسد و درس اخلاق استاد را دریابند; بعضى ها در کلاس حالت معنوى خاصى داشتند. خود استاد نیز طبعاً درس هایى مى گفتند که بسیار تأثیرگذار بود.

              حجه الاسلام والمسلمین محمود رجبى نیز چنین تعریف مى کند:

              بعد از تأسیس دوره آموزشى مؤسسه در راه حق، مرحله جدیدى از آشنایى بنده با حضرت استاد شروع شد، و در امتحان ورودى آنجا شرکت کردم و پذیرفته شدم. در آن دوره بیش از همه اساتید و بیش از همه بحث هایى که مطرح مى شد، از مباحث ایشان فایده بردم، و اگر یک جنبه مثبتى در بنده باشد مى توانم بگویم مرهون آن مباحثى است که حضرت استاد در آنجا به ما آموزش مى دادند، و این چیزى است که مورد اتفاق نظر همه برادرانى است که در آن دوره شرکت مى کردند و همه معترف هستند که آن بحث هاى معارف قرآن و بحث خودشناسى و بحث هاى فلسفى ایشان، در واقع به مسیر زندگى و شخصیتشان شکل داده و براى آنان سرنوشت ساز بوده است. به تعبیر بعضى از دوستان، حضرت استاد مصباح حق حیات بر گردن ما دارند، و ما حیات معنوى و فکرى و روحیمان را مرهون اندیشه هاى ناب اسلامى و متقن ایشان هستیم.

              استاد رجبى در ادامه، مطالب مبسوطى در زمینه ابعاد علمى شخصیت استاد مصباح بیان مى کنند که گزیده اى از بیانات ایشان را مى آوریم:

              درباره ابعاد علمى شخصیت جناب استاد، مى توان در سه محور سخن گفت:

              محور اول درباره ابتکاراتى است که ایشان در آموزش و پرورش نیروها داشتند;

              محور دوم درباره فعالیت هاى تحقیقى خودشان است;

              محور سوم در زمینه اندیشه ها و نظریات جدید ایشان است.

              محور سوم را به کتاب هاى فلسفى و کلامى و تفسیرى ایشان وامى گذارم که هر کس به آنها مراجعه کند، نوآورى هاى استاد را خواهد دید. در محور آموزش و پرورش نیروها، نکته بسیار مهم آن است که چه برنامه ریزى آموزشى و چه برنامه ریزى پژوهشى باید اولا بر اساس شناسایى نیروها و استعدادها باشد; ثانیاً در این امر باید نیازسنجى صورت گیرد. این دو امر، نکته هایى بسیار اساسى در برنامه ریزى آموزشى و پژوهشى هستند. اگر ما نیروهایى که مى خواهیم به کار بگیریم، و نیز استعدادها و توانایى هاى آنان را نشناسیم برنامه ریزى ما دقیق و متناسب با مخاطبانمان نخواهد بود، و طبعاً موفقیت آمیز هم نیست. همین طور اگر نیازهاى جامعه را در نظر نگیریم و در بُعد اندیشه هاى دینى و نیز در بُعد معضلات فکرى، سیاسى و اجتماعى اطلاعى از کاستى ها نداشته باشیم و بدون توجه به آنها نیروهایى را تربیت کنیم یا موضوعات تحقیقى را تصویب و اجرا نماییم، محصول کار ما محصول بى فایده اى خواهد بود و نیروى پرورش یافته به درد نیازهاى جامعه نمى خورد… . به نظر من حضرت استاد در برنامه ریزى هاى آموزشى و پژوهشى، این دو نکته اساسى را دقیقاً در نظر گرفته بودند و با توجه به آنها و نیز تمهیداتى که براى نیل به این اهداف اندیشیده بودند، دوره هاى آموزشى و پژوهشى را برگزار مى کردند. به همین دلیل نیز به نظر مى رسد اگر نگوییم موفق ترین، دست کم یکى از موفق ترین نهادهایى که توانسته است در راستاى نیاز جامعه اسلامى به تبیین معارف الهى، نیروهایى تربیت کند، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى(رحمه الله) است.

              اولین دوره آموزش مؤسسه را که خود بنده در آن حضور داشتم، مثال مى زنم. در آن مقطع که ایشان مى خواستند اولین گروه آموزشى را با آن اهدافى که در نظر داشتند تشکیل دهند، شناسایى نیروها از طریق افرادى صورت گرفت که خود از مدرسان حوزه بودند، و به آنان گفته شده بود هر کسى را به عنوان طلبه اى فاضل مى شناسید معرفى کنید. افرادى مثل جناب آقاى دکتر احمدى و آیت الله خرازى و دیگران، افرادى را که مى شناختند معرفى کردند. افراد معرفى شده کسانى بودند مانند آقاى محمدى عراقى، آقاى فیاضى، آقاى غروى، آقاى میرسپاه، آقاى شب زنده دار، و آقاى مؤمن. اینها کسانى بودند که چند سال درس خارج فقه و اصول شرکت کرده بودند و مورد تأیید افراد صاحب نظر بودند; در عین حال از این افراد امتحان کتبى گرفته شد، و به این امتحان کتبى نیز اکتفا نشد. با پذیرفته شدگانِ در امتحان کتبى، مصاحبه حضورى صورت گرفت; آن هم مصاحبه اى بسیار جدى که خود جناب استاد مصباح نیز از مصاحبه کننده ها بودند. آن وقت از این نیروهایى که با این کیفیت شناسایى شدند، خواسته شد که تقریرات درس خارج را نیز ارائه کنند. به این ترتیب نیرو را کاملا از هر جنبه شناسایى کردند و همه استعدادها و توانمندى ها و سوابق کارى اش را شناختند و بعد او را پذیرفتند، و دوره آموزشى آغاز شد.

              در زمینه نیازسنجى نیز با آن که خود استاد اطلاعات وسیعى داشتند، از طریق ارتباطاتى که با مرحوم شهید بهشتى و مرحوم شهید قدوسى و دیگران داشتند و همچنین از طریق ارتباطى که با امثال آقاى دکتر احمدىبه لحاظ این که در دانشگاه حضور داشتبرقرار مى کردند و احیاناً به سبب مسافرت هایى که مسئولان آن دوره به کشورهاى مختلف داشتند، نیاز ضرورى را تشخیص مى دادند و ما را توجیه مى کردند که مثلاً الان فراگیرى زبان انگلیسى یا زبان عربىِ اصیل ضرورت دارد، یا امروز فلان مباحث ضرورى است، و جالب آنکه بعدها از افراد آموزش دیده بارها مى شنیدیم که مى گفتند زمانى که ما آن درس ها را مى خواندیم فکر نمى کردیم این قدر این دوره و این اطلاعات به دردمان بخورد; ولى امروز درمى یابیم تنها چیزى که از درس هاى دوران طلبگى مان به درد ما مى خورد و در تأمین نیاز فکرى جامعه مؤثر است، همین درس هاى مؤسسه بوده است. این دلیل آن است که حضرت استاد نیاز جامعه را تشخیص داده بود، و به خوبى سنجیده بود که جامعه در آینده به چه چیزى نیاز دارد و متناسب با آن، دوره آموزشى را برنامه ریزى کرده بود.

              نکته دیگر اینکه کار برنامه ریزى استاد بسیار روشمند و حساب شده بود. یعنى مانند برخى برنامه هاى آزمایشى نبود; بلکه ایشان بسیار حساب شده پیش بینى و طراحى کرده بودند و به اجرا در مى آوردند. در دوره ما حجم فراوانى از مباحث را بحث هاى فلسفى، به خصوص فلسفه تطبیقى که ناظر به مسائل و دیدگاه هاى جدید روز بود، تشکیل مى داد; مثلاً کتاب فلسفتنا را متن درسى ما تعیین کرده بودند، و همین طور اقتصادنا را، به این دلیل که به مکاتب فلسفى روز یا مسائل سرمایه دارى و نظام مارکسیستى نگاهى تطبیقى داشتند برگزیده بودند، و این بحث ها به لحاظ عقلى مبناى کار محسوب مى شدند. از یک سو بحث هاى معارف قرآن در برنامه گنجانده شده بود تا به لحاظ قرآنى، بنیان هاى فکرى دانش پژوهان را شکل بدهد، و از سوى دیگر در کنار این برنامه آموزشى، روش ها نیز مطرح مى شد، و به ما مى آموختند که روش برخورد با مباحث عقلى یا روش برخورد با مباحث نقلى چگونه است. جایگاه عقل و نقل کجاست، و در ضمن این آموزش ها، استاد ما را به تحقیق مى گماشتند.

              در تدریس استاد ویژگى هاى ظریفى وجود داشت; مثلاً خود استاد هر جلسه دو یا سه نفر را به قید قرعه تعیین مى کردند که براى جلسه آینده چکیده درس را بگویند، و مشخص نبود که قرعه به نام چه کسى خواهد افتاد. این کار، بسیار مؤثر بود و موجب مى شد افراد درس را جدى بگیرند و نیز مطالب را به دقت مطالعه کنند. استاد نیز بسیار جدى برخورد مى کردند… . همچنین به گونه هاى متنوعى از ما تحقیق مى خواستند. گاهى ضمن درس، ما را موظف مى کردند که تحقیق انجام دهیم و بعد نیز خودشان با دقت این تحقیق ها را ملاحظه مى کردند و تذکرات لازم را در حاشیه آنها مى نوشتند. برخورد تشویق آمیز هم داشتند، و سالى یک بار از همه، مقاله تحقیقى مى خواستند و به بهترین مقاله جایزه مى دادند. همچنین شیوه تحقیقىِ بسیار ثمربخش ترى داشتند، و آن نوعى کارورزى تحقیق بود. این کار نسبتاً درازمدت بود و به صورت مرحله به مرحله، در بحث هاى فلسفى به یک شکل، و در بحث هاى معارف قرآن به شکلى دیگر انجام مى شد. در بحث هاى فلسفى، و به خصوص مباحث فلسفى روز، استاد منابع متعددى معرفى مى کردند و با محور قرار دادن روش رئالیسم، پس از بحث و مذاکره در جلسات، مى فرمودند با توجه به منابع معرفى شده، تحقیق کنید و یک مقاله بنویسید. در بحث هاى معارف قرآن نیز استاد در مرحله اول، یک تفسیر موضوعى را در زمینه بحث هایى مثل خداشناسى، قرآن شناسى و انسان شناسى، براى ما مى گفتند، و در مرحله بعد، آیاتى را درباره یک موضوع خاص معرفى مى کردند و مى فرمودند بروید آیات را مطالعه و دسته بندى کنید، و آن گاه از آنها نتیجه گیرى نمایید. پس از انجام کار، استاد حاصل تحقیق را مى دیدند و نکات مورد نظرشان را تذکر مى دادند. مرحله سوم این بود که به ما موضوعى مى دادند و مى گفتند خودتان آیات ناظر به این موضوع را استخراج کنید و این موضوع را از آنها نتیجه بگیرید، و بعد که حاصل کار را خدمت ایشان ارائه مى کردیم، تذکرات بسیار جالبى مى دادند. براى نمونه مى فرمودند این آیه به این دلیل چندان ربطى ندارد و آن آیه چندان ضرورت ندارد، یا فلان آیه صراحت بیشترى در مطلب دارد و… . خلاصه ما را با چگونگى بررسى و فهم آیات کاملا آشنا مى کردند.

              نکته دیگر، تأکید ایشان بر کارهاى جمعى بود. استاد مکرر مى فرمود که کار فردى در حوزه، بسیار است; ما مى خواهیم افراد روحیه کار گروهى پیدا کنند. به همین دلیل به شکل هاى متنوعى جلسات گروهى ترتیب مى دادند. براى مثال وقتى دفتر همکارى حوزه و دانشگاه تأسیس شد، با تدبیر استاد، گروه هاى مختلف تشکیل شد و هر چند نفرى با هم در یک گروه قرار گرفتند، که خود بنده با جناب حاج آقاى عراقى و حاج آقاى میرسپاه، بر اثر همین تأکید استاد، یک گروه شده بودیم و با هم کار مى کردیم.

              ساختارمند کردن و نظم منطقى دادن به ذهن و فکر دانش پژوهان، یکى دیگر از ویژگى هایى بود که در دوره هاى درسى استاد صورت مى گرفت. ذهن دانش پژوهان ساختارى منطقى مى یافت و آنان از پراکنده گویى و بى نظمى در سخن، نجات مى یافتند. این بدان سبب بود که اندیشه هاى خودِ استاد بسیار ساختارمند و داراى نظم منطقى بود، و مبانى و فروعات افکار ایشان و نیز ارتباط اندیشه هایشان با هم، کاملا مشخص بود و این خصوصیت به ما نیز منتقل مى شد.

              شیوه بیان بسیار زیبا نیز از دیگر ویژگى هاى تدریس استاد بود که جداى از غناى محتواى دروس، موجب مى شد که ما شیفته درس هاى ایشان بشویم. استاد هر درسى را متناسب با خودش بیان مى کردند، مثلاً در درس «خودشناسى براى خودسازى» در عین اینکه بحث، صبغه اى علمى داشت، به تناسب اینکه یک درس اخلاقى محسوب مى شد، اقتضا مى کرد که در ما یک حالت معنوى و اثر روحانى ایجاد شود. از این رو استاد به شیوه اى این درس را بیان مى فرمودند که این حالت به ما منتقل شود. همین طور درس هاى فلسفى اقتضا مى کرد که دقت و موشکافى در ما به وجود آید، و استاد نیز به نحوى بیان مى کردند که دقت ها و توجه ها را برانگیزد، و این نشان قدرت بیان فوق العاده، توان علمى بالا و تشخیص خوب ایشان در چگونگى مطرح کردن مباحث است.

              یکى دیگر از ویژگى هاى تدریس استادکه البته در سخنرانى هایشان نیز وجود دارداین است که مطالب را به گونه اى مطرح مى کنند که با پاسخگویى به شبهات، ابهام جدیدى در ذهن مخاطب صورت نمى بندد. بسیارى افراد وقتى شبهه اى را پاسخ مى دهند، چند شبهه دیگر در ذهن شنونده ایجاد مى کنند; ولى خداوند به حضرت استاد لطف کرده است که مطالب را به گونه اى بیان مى کنند که مسئله به گونه اى بسیار شفاف و متقن و دل نشین حل مى شود و در عین حال شبهات جدیدى ایجاد نمى کند.

              اما محور دومى که ناظر به ابعاد علمى شخصیت استاد است، به ویژگى هاى تحقیقى خود ایشان بازمى گردد. استاد مصباح در این محور نیز ویژگى هاى سودمندى دارند که از آن جمله دقت و وسواس علمى و حوصله و شکیبایى در تحقیق است. به هیچوجه بى حوصلگى و شتاب زدگى در کارهاى تحقیقاتى ایشان وجود ندارد. گاهى که ما مى خواستیم در زمینه موضوعات قرآنى تحقیق کنیم، ایشان مى فرمودند براى هر موضوع ریزى باید یک دور قرآن به طور کامل دیده شود; مگر اینکه دو موضوعى باشند که بسیار به هم نزدیک بوده، تفاوت بسیار جزئى اى داشته باشند. به همین دلیل در آن دوره اى که برادران بزرگوار گروه تفسیر، درباره معجم کار مى کردند شاید نزدیک به پنجاهشصت بار و بلکه بیشتر، قرآن شریف را به طور کامل دوره کردند. با وجود این جناب استاد به این میزان هم اکتفا نمى کردند و مى فرمودند هر بخشى که مطالب ریزش تهیه شد، با نگاهى کلى به مجموعه بحث باید قرآن را یک دور دیگر نیز ملاحظه کرد، و اینکه یک نفر به تنهایى مرور کند و نظر بدهد کافى نیست; بلکه باید سه یا پنج نفر با هم تمام مطلب را ببینند و بعد با هم بحث کنند و محصول بحثشان را ارائه نمایند، و البته ثمره چنین دقت ها و وسواس هاى در علم، آن اندیشه هاى متقن استاد خواهد بود.

              نکته دیگر در این باره، استوارى اندیشه هاى استاد است. ایشان مى فرمودند ما باید از مسائل یقینى شروع کنیم و پیش برویم و هر مسأله دیگرى را بر مبناى یقینیات و مسلمات حل کنیم. چنین رویّه اى سبب مى شود مثلاً در بحث هاى قرآنى، متشابهاتى که در آنها احتمالات متعدد وجود دارد، بر مبناى یقینیات، رفته رفته تشابهشان برطرف شود و مفاد واقعى شان روشن گردد. این رویّه در تمام اندیشه هاى استاد به چشم مى آید. براى نمونه ایشان در معارف قرآن هر مطلبى را ابتدا از بحث مبنایى شروع مى کنند و پس از آن به مسائل مى پردازند. این رویّه کاملا صحیحى است که موجب استوارى فکر مى شود.

              ویژگى دیگر استاد، رعایت مرز دانش ها و روش هاست. ایشان در بحث هاى تفسیرى مى فرمودند اینکه قرآن مجید در آیه هفتم سوره آل عمران مى فرماید: وَالرَّسِخُونَ فِى الْعِلْمِ یَقُولُونَ ءَامَنَّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنَا، مراد از راسخون در علم کسانى هستند که مرز هر دانشى را مى شناسند; مى فهمند مرز ابزارهاى معرفت انسانى تا کجاست و مى فهمند بسیارى از مسایلى که خداوند در قرآن بیان مى کند، فوق توان ابزارهاى شناخت آنهاست، و در نتیجه مى دانند که حق است، و اینکه ابزار شناخت آنها به درک این مطلب نرسیده است، دلیل آن نیست که نادرست باشد. مقتضاى رسوخ در علم این است که من مرز دانشم را بشناسم. از این رو استاد مى فرمودند ما باید روش خودمان را در فهم سخن به کار ببریم; اگر با این روش، نتیجه به دست آمد، که مطلوب حاصل شده است; اما اگر چنین نشد، نمى توان گفت چون این مطلب در فلسفه، مسلّم است آیه نیز حتماً باید چنین بگوید. مطلب مسلّم فلسفى در جاى خود صحیح است اما شاید آیه شریفه در مقام تبیین مطلب دیگرى باشد. بسیارى از مفسران معلومات تخصصى شان در یک رشته خاص، به تفسیرشان رنگ داده و آن را تحت تأثیر گرفته است; مثلاً اگر مفسرى ادیب بوده، بیشتر بحث ادبى کرده و بیشترِ برداشت هایش ادبى است، و اگر مفسرْ مثل ملاصدرا، فیلسوف بوده، بیشترْ آیات را فلسفى تفسیر کرده و گاه از مراد واقعى آیه دور شده است. اما شیوه استاد مصباح این گونه نیست و با آنکه ایشان در بحث هاى فلسفى کاملا مسلط و آگاه اند، در مقام تفسیر، تنها روش تفسیرى را با دقت و موشکافى تمام به کار مى گیرند و تفسیر را با همان روش فهم متن به پیش مى برند.

              ویژگى دیگرى که در بحث هاى تحقیقى استاد وجود دارد، بى طرفى علمى، در عین اعتقاد به رشته ها و علوم دیگر است. ایشان در مقام تحقیق، آنچه مقتضاى تحقیق است مطرح مى کنند و علایقشان در کارهاى تحقیقى شان نقشى ندارد. بسیار روشن است که ایشان فیلسوف اند و به طور طبیعى به این رشته علاقه و دلبستگى دارند; ولى این علاقه را به هیچوجه در بحث هاى تفسیرى دخالت نمى دهند. همچنین اگر ایشان دیدگاهى را نمى پذیرند یا مورد نقد قرار مى دهند، این رد یا نقدشان با کمال بى طرفى علمى است و چنین است که مى گویند این اندیشه درست هست یا درست نیست; حال گوینده و نویسنده هر کسى مى خواهد باشد; به گونه اى که بنده خود شاهد بوده ام که ایشان حاضر نیستند کمالات سرسخت ترین دشمنانشان را انکار کنند.

              جرئت و جسارت علمى، در عین رعایت احترام و ادب، از دیگر ویژگى هاى استاد گران قدر است. ایشان به دلیل همین جرئت علمى، نوآورى هاى فکرى فراوانى دارند. چه بسا نظریه هایى که سالیان درازى از سوى دیگران پذیرفته شده است، و استاد به نادرستى شان پى مى برند، و آنها را رد مى کنند و در عوض، رأى صحیح و جدیدى ارائه مى دهند و از آن دفاع مى کنند.

              نکته دیگر در روش تحقیقاتى استاد، نظام منطقى داشتن و ساختارگرایى در اندیشه هاشان است. مجموعه مباحثى که ایشان ارائه مى دهند، همواره در چارچوبه منطقى خاصى قرار مى گیرد. در بحث هاى معارف قرآن، در آغاز بحث خداشناسى به صراحت فرموده اند که آنچه ما نیاز داریم این است که مجموعه معارف قرآن را به صورت نظام مند، ارائه کنیم. در بحث هاى فلسفى نیز همین طور. ایشان نظام فکرىفلسفى خاصى دارند که بر مبناى آن به ارائه دیدگاه خود و نقد دیدگاه دیگران مى پردازند. این چنین ساختارمندى اى را بنده در میان اندیشمندان دیگر، کمتر مشاهده کرده ام.

              در محور سومکه ناظر به نوآورى ها و ابتکارات علمى استاد استبه نظر بنده ایشان در سه زمینه نوآورى دارند:

              نخست، کشف و ارائه دیدگاه هاى جدید: استاد مصباح هم در فلسفه، هم در معارف و هم در مباحث سیاسىاجتماعى دیدگاه هایى دارند که تاکنون مطرح نبوده، یا به این شفافیت و ظرافت و دقت ارائه نشده است. در بحث هاى قرآنى، مثلاً در بحث «سیر آیات تحدى» که بسیارى از اندیشمندان به آن پرداخته اند، نظریه استادکه در کتاب قرآن شناسى نیز طرح و بررسى شده استهم با آیات قرآن سازگارى بیشترى دارد و هم دیدگاهى نوین به شمار مى رود و در مقایسه با دیدگاه هاى دیگر، خالى از اشکال است.

              دوم، نوآورى ها در زمینه سازمان دهى و تئورى پردازى و مدل سازى: پیوند بسیارى از ایده هاى اسلامى با یکدیگر روشن نیست. استاد این ایده ها را به یک مدل ویژه تبدیل کرده است و آنها را در یک چارچوب و نظریه کلان قرار داده و سازمان دهى نوینى ارائه کرده است.

              سوم، نوآورى در باب نگارش: استاد مصباح در بخش نگارش نیز اهل ابتکارند. آن زمانى که بحث متن درسى، و ویژگى هاى آن در حوزه مطرح نبوده است، ایشان کتاب هاى آموزش عقاید و آموزش فلسفه را در قالب یک متن درسى تدوین مى کنند. در این کتاب ها به لحاظ نگارشى، نوآورى صورت گرفته است. نوشته هاى استاد در عین حال، ویژگى متانت و دقت در تعبیر در عین خوش بیانى و رسایى را نیز در خود جمع کرده است. من خود در جلسه اى شاهد بودم از یکى از کسانى که رابطه خوبى هم با حضرت استاد ندارد و مخالف اندیشه هاى ایشان است، سؤال شد که به نظر شما به لحاظ نگارش و شیوه بیان، چگونه مطالب را ارائه نماییم؟ او بلافاصله گفت: «همان گونه که حاج آقاى مصباح مطالب را بیان مى کند. سبک بیان و نگارش ایشان بهترین سبک است».

              • علی (عاشق شهادت) می‌گه:

                استاد به تمام معنا

                حجه الاسلام والمسلمین میرسپاه، به جنبه هاى دیگرى از ویژگى هاى تدریس و شاگردپرورى استاد مصباح اشاره کرده اند. در این مقام خلاصه اى از مشروح مصاحبه ایشان ارائه مى شود:

                آیت الله مصباح، به معناى واقعى و کاملِ کلمه، استاد بودند. این مبالغه نیست. اگر موارد بسیار زیادى رکه نمى توانم به همه آنها اشاره کنممورد توجه قرار بدهیم، ثابت مى شود که مبالغه نمى کنم. اما براى نمونه چند شاهد مى آورم.

                یادم هست یک بار اشکالى مطرح کردم، و استاد جواب دادند; ولى من قانع نشدم. پس از پایان درس دوباره خدمت ایشان رفتم و در اتاقى که براى استراحت و صرف چاى مى نشستند، اشکالم را مطرح کردم. ایشان دوباره جواب دادند; ولى من باز هم قانع نشدم. مکثى کردم و عرض کردم: استاد! چرا جواب شما براى من قانع کننده نیست؟!

                این سؤال مى تواند بعضى از اساتید را ناراحت کند و موجب ملالت آنان شود. اما جناب استاد تأملى کردند و فرمودند: مى دانید چرا جواب من براى شما قانع کننده نیست؟ علتْ آن است که من از این واژه اى که به کار مى برم یک معنا اراده مى کنم و شما از آن معناى دیگرى مى فهمید. از این رو جواب من دقیقاً به اشکال و به پرسش شما نمى خورد. براى حل این مشکل بیایید تصورمان را در باره این واژه با هم هماهنگ کنیم.

                مقدارى فکر کردم، و دریافتم که ایشان درست مى فرمایند و مشکل در واقع بر سر معناى آن واژه است.

                باز یادم مى آید که گاهى بعضى اشکالات و سؤال ها برایم پیش مى آمد و با استاد مطرح مى کردم، و ایشان با سعه صدر مخصوصى پاسخ مى دادند. درست برخلاف آنچه بعضى مغرضان شایع مى کنند که ایشان آدم بى تحملى است و در قبال دیگران سعه صدر ندارد. ایشان نه تنها با حوصله و سعه صدر کامل به اشکالات ما پاسخ مى گفتند، بلکه دقت ما را نیز بیدار مى کردند، و این حاکى از همان مطلبى است که عرض کردم; یعنى ایشان به معناى واقعى و کامل کلمه استاد هستند; مثلاً چندین بار پیش آمد که به من فرمودند: «به قید سخن توجه کن» و وقتى ما به قیود سخن توجه مى کردیم متوجه مى شدیم که دیگر سؤالى نداریم و مسئله حل مى شد.

                همچنین به یاد دارم در مجلسى که تقریباً همه شرکت کنندگان آن از شاگردان استاد بودند، به مناسبت یک بحث اجتماعى، درباره فردى خاص مطالبى عنوان شد و هر کسى نقدى و سخنى داشت. همه صحبت ها تمام شد; اما استاد مصباح ساکت بودند. در انتهاى جلسه به استاد گفتند که نظر شما در این باره چیست؟ ایشان یک تذکر متدیک و روشى دادند که براى همه ما بسیار آموزنده بود. استاد به جاى اینکه در آن زمینه خاص نظر بدهند، نقصى که در جلسه احساس کرده بودند، به صورتى ظریف تذکر دادند. ایشان فرمودند: «هر وقت مى خواهید درباره کسى قضاوت کنید، اول خودتان را جاى او بگذارید و در نظر بگیرید اگر خودتان جاى او بودید چه مى کردید و چه مى توانستید بکنید، سپس انتقاد کنید».

                تذکر استاد براى اینکه در همه حاضران در جلسه دقت نظرى پدید آورد، بسیار مؤثر بود.

                دیگر از نکاتى که به عنوان یکى از ابعاد کمالِ استادىِ ایشان باید عرض کنم، شرکت کردن منظم در کلاس ها بود. ایشان همیشه سر وقت در کلاس حاضر مى شدند و از زمان کلاس، به طور کامل استفاده مى کردند; یعنى نه از زمان شروع کلاس کم مى کردند، نه از قسمت پایان آن. همین طور در تصحیح اوراق امتحانى و دیدن تحقیق ها بسیار منظم بودند. آن زمانى که ما در گروه ارشد مدرسه حقانى مشغول تحصیل بودیم، تعدادمان تقریباً به بیست نفر مى رسید که به طور هم زمان تحقیق هایمان را تحویل استاد مى دادیم. حال در نظر بگیرید اگر هر کسى پنجاه صفحه هم نوشته باشد، دیدن این حجم کار، چه فرصت و حوصله اى مى طلبد. عجیب بود که ایشان به موقع جواب مى دادند و مى فرمودند تحقیقات شما را دیدم، و هم نمره تتبع داده بودند و هم نمره تحقیق،[۶] و عجیب تر این بود که براى تک تک تحقیقات، تذکرات لازم را نوشته بودند.

                ویژگى دیگرى که از یک استاد کامل توقع مى رود، و ما آن را در ایشان آشکارا مى دیدیم، این بود که استاد در راهنمایى و تذکر اشتباهات، اخلاص عجیبى داشتند. یعنى هرگز دیده نشد که بخواهند با کسى تسویه حساب کنند یا اینکه فرد را کوچک و خرد سازند، یا مسائل و رذایل اخلاقىِ از این قبیل در وجودشان باشد. ما هرگز این را در جناب استاد ندیده ایم.

                مطلب دیگرى که شاید شنیدنش براى کسانى که خودشان مى خواهند تدریس کنند مفید باشد، این است که استاد شاگردانش را درک مى کرد. درک شاگرد، نکته اى است که بنده بسیار از ایشان دیده ام. زمانى گمان مى کردم شاید چون من زیاد در کلاس سؤال مى پرسم و اشکال مى گیرم و با استاد ارتباط برقرار مى کنم، ایشان فقط مرا درک مى کند; ولى بعد دریافتم که این طور نیست; بلکه استاد همه شاگردان را در نظر دارند و به تناسب روحیاتشان با آنان ارتباط برقرار مى سازند. حالا نکته اى را که در مورد خودم اتفاق افتاد به عنوان خاطره عرض مى کنم: یادم هست آن زمانى که ایشان امتحان مى گرفتند، در پایان ترم دو یا سه سؤال مطرح مى کردند. در یکى از این امتحان ها ایشان دو سؤال داده بودند. همه شاگردان مى خواستند طورى امتحان بدهند که هم خودشان را بیازمایند و هم استاد را دلگرم کرده باشند، و استاد احساس کند که زحماتش به هدر نرفته است و ما واقعاً مطلب را دریافته ایم.

                من سؤال اول را هم درست فهمیده بودم و هم درست جواب دادم; اما سؤال دوم را درست نخواندم و آن را خوب نفهمیدم. ایشان سؤال ساده اى داده بودند ولى من بر اساس پیش داورى خود، خیال کردم که على القاعده منظور استاد نمى تواند چنین مطلب ساده اى باشد و ایشان مى خواهد آن سؤال مشکل را بپرسد. از این رو بسیار زحمت کشیدم و آن سؤال مشکل را در حدود دو صفحه به طور کامل پاسخ دادم. وقتى از جلسه بیرون آمدم دیدم رفقا حرف هاى دیگرى مى زنند، و متوجه شدم که در پاسخ دادن به سؤال دوم اشتباه کرده ام. مثل این بود که آب سردى روى من ریخته باشند. خیلى جا خوردم و ناراحت شدم. آخر مشکل من چند تا بود: اول اینکه فکر کردم استاد با دیدن این جواب نامناسب با خود خواهد گفت ما این قدر زحمت مى کشیم و اینها چگونه درس مى خوانند، و دیگر اینکه اگر بخواهم ماجرا را به استاد بگویم حتماً گمان مى کند که من از ایشان نمره مى خواهم… . سرانجام به خودم فشار آوردم و گفتم هر چه مى خواهد بشود; دیگر گذشته است. اما وقتى خواستم در حجره استراحت کنم، دیدم آن قدر ناراحتم که نزدیک است دِق کنم. بلند شدم و به منزل استاد رفتم. در زدم، و ایشان تشریف آوردند. گفتم: من با شما کارى دارم. ایشان هم با کمال خوشرویى مرا به درون منزل دعوت کردند و نشستیم. با ناراحتىِ بسیار گفتم: از همین اول به شما توضیح بدهم که آقا، من نیامده ام از شما نمره بگیرم.

                فرمودند: حالا بفرمایید که قضیه چیست؟!

                قضیه را برایشان گفتم، و ایشان با لبخندى شیرین تا آخر حرف مرا گوش کردند. بعد شروع کردند به سخن گفتن. ابتدا فرمودند: من حالا از شما یک گله دارم!

                گفتم: بفرمایید.

                فرمودند: چرا شما باید فکر کنید که من تصور مى کنم شما براى نمره گرفتن آمده اید؟! یعنى واقعاً شما فکر مى کنید من این قدر آدم پرتى هستم که نسبت به افرادى که با آنان کار مى کنم هیچ شناختى ندارم؟! اصلا احتیاجى نبود این را توضیح بدهید. من یقین دارم و مى دانم که شما براى نمره نیامده اید… .

                خلاصه ایشان به گونه اى صحبت کردند که آرامش عجیبى مرا فراگرفت و وقتى از منزلشان بیرون مى آمدم، کاملا سبک شده بودم.

                بعدها با خود فکر مى کردم که ایشان عجب انسانى است، چه خوب آدم را درک مى کند! ایشان فهمیده بود که من قدرى حساسم و راه درستِ برخورد را نیز همین دیده بود که از طریق گله وارد شود; یعنى طلبکارانه با من برخورد کند; همان طور که من طلبکارانه برخورد کرده بودم! این گونه وارد شد تا واقعاً مطلب را از ته دلِ من بیرون بکشد و من اصلا ناراحت نباشم. رفتار ایشان با دیگر دوستان نیز مبتنى بر چنین درک عمیقى بود.

                یکى دیگر از کارهاى جالب استادکه بعداً در آموزش فلسفه انعکاس یافتاین بود که ایشان ما را به وجود اصطلاحات مختلف، توجه مى دادند. ایشان مى فرمودند عدم توجه به گوناگونى معنایىِ یک اصطلاح، مى تواند مایه خلط بحث هاى فراوانى بشود. خوب به یاد دارم که مثلاً ایشان درباره کلمه «جبر» چه زیبا تذکر مى دادند. استاد مى فرمود که یک جبرى مى گوییم و یک جبرى مى شنویم! جبر روان شناختى، جبر کلامى، جبرى که صرفاً به معناى ضرورت است (جبر علّى)… کدام جبر را منظور داریم؟ یا مثلاً در زمینه کلمه «عقل» ایشان مى فرمودند وقتى عقل در آیات و روایات یا در کلمات علماى اهل سیر و سلوک و اخلاق به کار مى رود، از آن یک چیز اراده مى شود، و وقتى در منطق یا فلسفه به کار مى رود، مقصود چیز دیگرى است. عقل در فلسفه چندین اصطلاح دارد… . البته اخیراً با رعایت یک سلسله متدهاى تحقیقى، توجه به این مطلب، قدرى رواج پیدا کرده است; ولى آن موقع با آن غربتى که طلاب درس مى خواندند و با آن استضعافى که ما در تحصیل داشتیم، این تذکرات بسیار مهم و قابل توجه بود.

              • سید شهاب الدین واجدی می‌گه:

                الله اکبر

            • سید شهاب الدین واجدی می‌گه:

              فتبارک الله

          • سید شهاب الدین واجدی می‌گه:

            احسنت

        • طلبه ی نسل سوم می‌گه:

          سلام
          شما اگه از تالیفات ومناظرات وعقائد وتفکرات آقای مصباح خبر نداری پس چرا توهین میکنی؟ اولا باید نظرات کسانی را که ما به عنوان ولایت مدار میشناسیم در باره ایشون ببینیم ثانیا یه مقدار مطالعه در احوالات و نظرات ایشان داشته باشید البته اگر آدم منصف وحقیقت طلب هستید!!!

          • علی (عاشق شهادت) می‌گه:

            سید اقدام را حال کردی؟؟؟
            حال ببینیم جریان انحرافی باز هم مدعی است؟؟؟؟؟

            • سید شهاب الدین واجدی می‌گه:

              بله… جریان انحرافی رو خیلی خوب اومدی

            • مستعار می‌گه:

              عجب ، برادر نشانی اینترنتی این نوشته ها را می دادی و زحمت کپی پیستش را نمی کشیدی تا بروم بخوانم و سندیتش را جویا شوم احتمال می دهم اینها را از سایت خود جناب مصباح یزدی یا شبیه به آن آورده باشید .
              اما اینکه فرموده اید ایشان شاگرد فلان عالم بوده است خب شما اگر سوابق تقریبا همه ی علمای کنونی را ببینید همین گونه بوده اند و بیشترشان شاگردی بزرگانی چون آیت ا.. بروجردی را داشته اند این که دلیل نمی شود ایشان را خاص بدانیم و همینجوری علامه اش بنامیم آیا شاگردان پیامبر اسلام به انحراف کشیده نشدند ( طلحه و زیبر ) ؟
              اما آن نقل قول های بی سند و مدرک که از آیت ا… بهجت و علامه طباطبایی آورده اید نمی دانم چرا این نقل قول ها زمانی که این بزرگان زنده بودند گفته نمی شد چون به راحتی آنها تکذیب می کردند و حالا که در قید حیات نیستند چپ و راست از این بزرگان نقل قول می شود . اما افرادی چون من بر خلاف شما هر شخصی را به عمل و کردار و گفته ها و نوشته هایش می سنجند نه به مدرکش و شاگرد کدام شخص بودنش ، وقتی متهمین قتل های محفلی کرمان می گویند ایشان فتوی داده اند برای این جنایات دیگر آن سوابق و مدارک می شود کاغذ ! اهل سنت که بیشترین مسلمانان را تشکیل میدهند از اساس ولایت فقیه به تعبیری که در نظام ایران وجود دارد بی ریشه و اساس از نظر اسلام می دانند و نمی پذیرند بسیاری از بزرگان تشیع هم همین نظر را دارند ( همچون آیت ا.. سیستانی ) آن وقت جناب علامه ! می فرمایند ولی فقیه در حد معصوم است .
              و یا این جناب در داستان سرایی تولد آیت ا.. خامنه ای و یا علی گفتن سکوت می کنند . پشتیبانی اش از احمدی تژاد هم که دیگر حرفی برای این خبط بزرگ ایشان باقی نمی گذارد .

              • سید شهاب الدین واجدی می‌گه:

                میگم احیانا از آیات قرآن سند بیاوریم، تکذیب نمیکنید که از نزول قرآن ۱۴۰۰ سال گذشته و ممکنه آیات را به سبک خودتان نقل قول میکنید؟!

                • علی (عاشق شهادت) می‌گه:

                  دلیل کپی کردن این بود که به شخصیت آقای مصباح یزدی بیشتر پی ببریم…………
                  اصولا شما دوست داری برای همه چیز دلیل بیاوری و انکارش کنی…..
                  !!!!!!!!!!!!!!

                  • مستعار می‌گه:

                    برادر عزیز شخصیت و سوابقی که دفترشان ادعا می کند چه ارزشی دارد ؟ مدارک حوزوی ملاک تشخیص خوب یا بد بودن افراد است ؟ یا سخنرانی ها و عملکردهایشان ؟ وقتی می گوید ولی فقیه در حد معصوم است شما باید موضعتان را مشخص کنید نمی توانید بگویید من آقای مصباح را علامه می دانم اما این نظرش را قبول ندارم اما پشتیبانی اش را از احمدی نژاد قبول ندارم اما فتوی قتل و جنایت در حق زنان و مردان در کرمان را قبول ندارم و یا در باره ی سفرهای ایشان به لندن سکوت کنیم می شود چنین چیزی ؟ شما با نوشته های من دارید من را ارزیابی می کنید و نام جریان انحراف می گذارید غیر از این است ؟ من هم با نمونه هایی که گفتم آقای مصباح یزدی را می بینم نه با مدارک حوزوی اش .

                    • سید شهاب الدین واجدی می‌گه:

                      شما این چیزهایی که به علامه مصباح نسبت میدهید، سند و مدرکی هم دارید که اثبات کند حرفهای شما را؟؟!!
                      والا برای اولین باره که این چیزا رو میشنوم!!!!

                    • علي(عاشق شهادت) می‌گه:

                      عجب آدمی هستی ما….
                      با سند حرف بزن…
                      اخوی!!!۱
                      حرف شما برای ما ملاک
                      نیست…

                    • علي(عاشق شهادت) می‌گه:

                      سید ما را اذیت بکن شما….
                      ممنون

                    • روشنگر می‌گه:

                      من کرمانی هستم در جریان قتلهای محفلی ربطی به حضرت علامه نداره دروغ الکی می گه این آدم اون زمان که این قتلها اتفاق افتاد آقاید دوستعلی قاضی پرونده بود دبیر قبلی هیات دولت و قائم مقام فعلی وزیر کار می تونید از ایشون پیگیری کنید

          • دلخون می‌گه:

            علامه طباطبایى(قدس سره) (به نقل از حجه الاسلام آقاى شیخ اصغرمروارید):

            “آقاى مصباح از بین شاگردان من مثل انجیر مى ماند که هیچ چیز آن دور ریخته نمى شود”.

  22. عمار می‌گه:

    خدا قوت.

  23. چشم انتظار می‌گه:

    سید جان؛ راستی از مراسم مسابقات بین المللی حفظ و قرائت قرآن در برج میلاد، برامون عکس نمی ذاری؟

  24. دلخون می‌گه:

    بی ربط:

    رسول خدا صلی الله و علیه و آله

    ماه شعبان، شعبان نامیده شد؛ زیرا روزی های مومنان در این ماه قسمت می شود.

    (ثواب الاعمال ص ۶۲)

    سلام بر شعبان و اعیادش

    سلام بر حسین (ع) و عباسش

    سلام بر سجاد و سجده هایش

    سلام بر علی اکبر و جوانیش

    سلام بر نیمه ی شعبان و مولودش

    اللهم عجل لولیک الفرج

    آغاز ماه رسول خدا ، ماه شادی آل الله مبارک باد.

    http://www.perspolistour.com/upload/news/50.jpg

  25. قفس ویران می‌گه:

    انشالله خدا حفظشون کنه

  26. حسین عسگری می‌گه:

    سلام سید جون
    نه خبر؟ حالی یاخچیدی؟!
    بزرگوار دعا کنمون! (یعنی دعامون کن)
    یعنی هر دفعه ما اومدیم نظر بذاریم این سیستُمت از ما ۲*۲ تا ۴ تا پرسید؛ پشیمون شدیم.
    ۲۵ بهمن کجایی؟ ببینیمت 🙂
    الهی بعد سالهای سال سربازی تو رکاب صاحب عصر، شهید شی.
    یا زینب(س)

  27. سعا می‌گه:

    سروشی دوش در گوشم، سرود این نغمه ی شیوا

    که بشگفت از گلستان محمد(ص) نوگلی زیبا

    بشارت ای گنه کاران حسین آمد حسین آمد

    نثار مقدمش سرها، فدای جان او جان ها

  28. محمد مقيمى می‌گه:

    بسم الله النور

    عکس مثل همیشه فوق العاده است ، همیشه میخواستم یکى از این مراسم ها را از نزدیک ببینم … تصویرى در ذهنم مانده که هیچوقت فراموش نمیکنم ، مثل همین مراسم اما با حضور مبارک مرحوم آیت الله بهجت که فکر میکنم فیلمش را همه دیده باشند .

    مرتبط : این جمعات منحرف که در کُپى و پِست کردن خیلى تبهر دارند اگر دقیق به کامنت ها و نوشته هایشان نگاه کنى از هر ۱۰تا ۹٫۵شان یکى هستند ، اینها حرفى براى گفتن ندارند و فقط نوشخوار روشنفکرى میکنند و آرُق حماقت میزنند و بیچاره ها خودشان نمیدانند که سبب خنده شده اند و حکایتشان شده ماجراى جُحا ! … بیخیالشان که بشوى حساب کار دستشان میاید و میفهمند که در آتیله عکاس مسلمان کسى براى جهل آنها تره که سهل است حتى شوید هم خرد نمیکند !!! .

    پ.ن : براى این جمعه ها که میدانم دل هاى همه بارانى میشود طرحى آماده کرده ام که تقدیم نگاه عزیز تو سید بزرگوار و همه شما میکنم … التماس دعا : http://axgig.com/images/03549516121081132479.jpg

    • سید شهاب الدین واجدی می‌گه:

      سلام و درود بر محمد عزیز.
      ممنون از محبتت.
      عجب تصویر زیبایی … بازهم سپاس

    • دلخون می‌گه:

      برای پ.ن:

      مثل هر بار برای تو نوشتم:

      دل من خون شد ازین غم، تو کجایی؟
      و ای کاش که این جمعه بیایی!
      دل من تاب ندارد،
      “همه گویند به انگشت اشاره، مگر این عاشق دلسوخته ارباب ندارد؟ … تو کجایی؟ تو کجایی…”»

      و تو انگار به قلبم بنویسی:
      که چرا هیچ نگویند
      مگر این رهبر دلسوز، طرفدار ندارد، که غریب است؟

      و عجیب است

      که پس از قرن و هزاره

      هنوزم که هنوز است

      دو چشمش

      به راه است

      و مگر سیصد و اندی نفر از شیفتگانش

      زیاد است

      که گویند
      به اندازه یک « بدر » علمدار ندارد!

      و گویند چرا این همه مشتاق، ولی او سپهش یار ندارد!

      [B]تو خودت! مدعی دوستی و مهر شدیدی[/B]!
      که به هر شعر جدیدی،
      ز هجران و غمم ناله سرایی، تو کجایی؟

      تو که یک عمر سرودی «تو کجایی؟» تو کجایی؟

      باز گویی که مگر کاستی ای بُد ز امامت،
      ز هدایت،
      ز محبت،
      ز غمخوارگی و مهر و عطوفت ۲

      تو پنداشته ای هیچ کسی دل نگران تو نبوده؟
      چه کسی قلب تو را سوی خدای تو کشانده؟
      چه کسی در پی هر غصه ی تو اشک چکانده؟
      چه کسی دست تو را در پس هر رنج گرفته؟
      چه کسی راه به روی تو گشوده؟

      چه خطرها به دعایم ز کنار تو گذر کرد،
      چه زمان ها که تو غافل شدی و یار به قلب تو نظر کرد…

      و تو با چشم و دل بسته فقط گفتی کجایی!؟
      و ای کاش بیایی!

      ****
      هر زمان خواهش دل با نظر یار یکی بود، تو بودی …
      هر زمان بود تفاوت، تو رفتی، تو نماندی.
      خواهش نفس شده یار و خدایت،
      و همین است که تاثیر نبخشند به دعایت،
      و به افاق نبردند صدایت،
      و غریب است امامت.

      من که هستم،
      تو کجایی؟
      تو خودت! کاش بیایی.
      به خودت کاش بیایی.
      ***

    • مستعار می‌گه:

      دوست عزیز ما که بخیل نیستیم تا می توانی به نوشته های ما بخند دست کم قدری شاد که می شوید .
      در ضمن نوشته ی شما ناشی از خنده و شادیتان نیست بلکه ناشی از عصبانیت و ضعف است .

      • سید شهاب الدین واجدی می‌گه:

        این محمد عزیز ما درسته که آن طرف آب زندگی میکند، اما خیلی باصفاست

      • محمد مقيمى می‌گه:

        بوى تعفن افکار شما جماعت را از این نوشته هاى درهم و این نام هاى مستعار که خودتان را پشتشان پنهان میکنید میشود استشمام کرد ، از روى عصبانیت یا ضعف یا هر چه که دوست دارید اسمش را بگذارید فرقى نمیکند اما مضحکه خلق الله شده اید و خودتان بى خبرید !!! … الْحَمْد لِلَّه الَّذِى عافانَا وَعَفَانَا مِمَّا ابْتَلَى بِه غَیْرُنَا وَفُضِّلْنَا عَلَى کَثِیْر مِن خَلْقِه .

        • مستعار می‌گه:

          اینکه پرسشگر نامش چیست ربطی به حقانیتش ندارد و نمی توان با این بهانه از پاسخ دادن فرار کرد ، اگر نوشته ها درهم است شما چرا آتش گرفته اید ؟ شما اگر مرد منطق هستید بسم ا… با دلیل سخن بگویید ، با این ادبیات که به کار می برید هیچ چیز را ثابت نمی کنید الا درماندگی اتان !

          • محمد مقيمى می‌گه:

            پرسشگر اگر بر حق باشد ترسى از بیان حقیقتش ندارد ، این نقاب که بر چهره زده اید خودش همه چیز را بیان میکند … شما نمیتوانید بفهمید که دوران فشار از پایین و چانه زنی از بالا خیلى وقت است که تمام شده ، شما را به خدا خودتان را از این بیش که هست تحقیر نکنید و سوال را با سوال و منطق را با فحش جواب ندهید که امثال شما مثل علف هرز همه جا سر از خاک ذلت بیرون مى آوردند و تا نسیم حقى وزیدن بگیرد از بیخ و بن خشک میشوند … إِنَّ اللَّهَ یُدَافِعُ عَنِ الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ کُلَّ خَوَّانٍ کَفُورٍ !!!

  29. قفس ویران می‌گه:

    مرا دمی جدا شدن از تو، خدا نکند…
    میلاد با سعادت حضرت امام حسین علیه السلام مبارک باد

  30. احمدرضا212 می‌گه:

    سلام….
    سید جان قم حرم حضرت معصومه(س) دعا گویتان بودم ..
    این سری حرم حضرت خیلی صفاش بشتر بود ..
    جان امام رضا ..
    جان حسین بن علی …
    یا قاسم ادرکنا …

  31. بنده خدا می‌گه:

    سلام
    من با نظرات مستعار هم سو هستم همه کسایی که جواب ایشان را دادند نوعی مغالطه به قول دوستمون کردن سید جان اون حرف های اون ادم بی عقلی که گفت ایشون یا علی گفتن رو هیچوقت امامتوم رد نکرده اگر اینطوری بود باید ایشون رو به این دلیل محاکمه میکردن که نکردن اقای مصباح گفتن امامتون سید خراسانی هست و میشه گفت کذب محض هست چون ایشون نه خراسانی هستن نه علائم سید خراسانی رو دارن پس حتماً برای چاپلوسی این حرف رو زدن ایشون پای امامتون رو بوسیدند که این عمل اوج چاپلوسی هست و به امثال این ادم معلم هم نمیشه گفت چه برسه به علامه این رو هم باید یادتون بیارم که امامتون که به گفته اقای مصباح جانشین معصوم هستن هم تا پای جان پشت احمدی نژاد بودن . ایشون چرا یک حرف در مورد فقر جامعه نمیزنه و گیر داده به جریان انحرافی . اگر از مردم بود و بیشتر به فکر درد مردم بود تا منافع و چاپلوسی خود یک بار از درد مردم میگفت یک بار برای گران شدن نان در دفتر ریاست جمهوری تحصن میکرد تا مردم بفهمن اخوند حکومتی نیست سید جاناین طور ادم ها دیگر جایی بین مردم ندارن شمام نمیخواد خودتو تو زحمت بندازی چون مردم از رهبری که کمترین توجه رو به معیشت مردم داره و بیشتر به فکر لبنان و اسد و بحرین هست بریدند والا هر کسی رو ما میبینین ناسزا به این حکومت میگه بعدم شما میاین میگین مردم با رهبرن ما چطور مردم باید بگن رهبری که نمیتونه جلوی گرانی رو بگیره جلوی شکل هرم ساختن مجلس رو بگیره رهبری که رئیس پلیس منتخبش مردم رو هر روز میگیره و نا امنی بوجود میاره رهبری که جنتی رو که جرف یومیشم به زور میزنه میزاره امام جمعه تهران نمیخوان اگه رهبر نمیتونه با اینها مقابله کنه بزاره یکی مثله امام خمینی بیاد چرا دودستی این مملکت رو چسبیده

  32. بنده خدا می‌گه:

    دوستان شما در جواب ما فقط می گویند ما بی بصیرت هستیم کما اینکه این اقایان با کسانی مثل اجمدی نژاد مملکت ما را با این ثروت به اینجا کشاندندهمین ها از این احمدی نژاد حمایت میکردند و کسانی مثل سعید حدادیان پای منبر احمدی نژاد سینه میزدند و حالا به راحتی میگویند اشتباه کردیم اگر اشتباه کردین باز هم اشتباه میکنید پس برید کنار تا کسانی دیگر جای شما بشینند همین امامتون وقتی قضیه ۳۰۰۰ میلیارد بوجود میاد میگه قضیه رو کش ندهید انگار ۱۰۰ میلیون کلاهبرداری شده انوقت من نوعی باید خوشبین باشم رهبرم دنبال حق من هست . سید جان با همه احترامی که واست به عنوان یه دوست یه هم وطن یه ادم ازاده قائلم باید بگم شما و دوستانتون وقتی رهبر کوچکتری کاری که نمیشه بهش ایراد گرفت رو میکنه میگین از بصیرت اما وقتی میاد تو نماز جمعه میگه تفکرات من به احمدی نژاد نزدیک تره و الان ایشون این بلا رو سر مملکت اورده حرفی واسه گفتن ندارین و باز هم مارو به بی بصیرتی متهم میکنید وقتی اقای مستعار میپرسه که کی دستور قتل عام امثال فروهر و دوستانش رو میداد غیر مصباح میگید مغلطه میکنه چون جوابی ندارید سید جان مردم همه چیز رو میفهمن . میگین امامتون مخالف گشت ارشاد در صورتی که خودش رئیس پلیس انتخاب میکنه بعدم خودش امام جمعه میزاره تا با یه مشت ادم بریزن تو خیابون بگن گشت ارشاد دستت درد نکنه مردم رو میگیری میبندی ما موندیم همه اینها رو رهبر میزاره سر کار بعدم با کاراشون مخالفه این مصداق بارز مغالطه هست نه حرف های مستعار

  33. بنده خدا می‌گه:

    کدوم یکی از ایت الله های کیلویی ما تو دفتر ریاست جمهوری تحصن کردن واسه گرانی و فقر و فحشا غیر یکی دوتاشون که فقط یه حرفی زدن که یه چیزی گفته باشن ما فقط باید تو کتابا نقش روحانیون رو در واقعه هایی مثل انحصار تنباکو بخونیم چون الان ۹۵ درصد ایت الله ها اخوند درباری شدن و نون به نرخ روز میخورن و فقط یه کار رو خوب بلدن اونم محاسبه خمس و زکات و معامله بر سر نماز و روزه میت . هر وقت این به اصطلاح علامه از در مردم گفت و سینه چاک کرد واسه مردم میشه بهش گفت علامه وگرنه الان پیش مردم علامه اینطوری ارزشی نداره . ایشون وقایع سوریه ولبنان رو بیشتر دنبال میکنه تا بفهمه ۱۰۰ تومن گران شدن باعث شده ۱۵ میلیون ایرانی مشغله فکری پیدا کنن الان احمدی نژاد چپ و راست دروغ میگه اطرافیاش اختلاس میکنن اما چون ازش حمایت مکردن و معجزه هزاره سوم خواندنش اعتراض بهش رو تف سر بالا میدونن هنوز از یاد ملت نرفته که همین اقای سعید حدادیان بلبل بیت رهبری چطور تو میدون ولیعصر در مدح احمدی نژاد مداحی میکرد و اونم مردم رو خس وخاشاک میخواند و حالا تو مجلس امام حسین اون حرف ها رو میزنه که جاش تو چاله میدون هم نیست .

    • علي(عاشق شهادت) می‌گه:

      بنده خدا
      همه ما به دور از اختلاف نظرهای که داریم ،ایرانی و هم وطن هستیم……
      این مطالب شما اولا خارج از بحث است و چندین موضوع را مطرح کردید با هم که اینجا با توجه به مخاطبهای مختلفی که داردچه در ایران و چه در خارج نمی شود صحبت کرد………
      توصیه بنده به شما هم اینه توپ را تو زمین دشمن قرار ندیم با صحبتهایمان…………
      سید می بینی چقدر آقای مصباح غریب است………….

  34. دلخون می‌گه:

    با قلب بشر مونس و دمساز حسین است

    در خلوت دل، محرم و هم راز حسین است

    زهرا و علی، هر دو چو دریای گوهر بار

    خلقت، صدف است و گهر راز حسین است

    آن عاشق فرزانه و، معشوق دو عالــــــــــم

    بر طاق فلک غلغله انداز حــــسین است

    هر آیتی از جانب حق، معجزه ای بود

    آن آینه که هر دم کند اعجاز حسین است

    راهی که بشر را به خـــداونـــــد رساند

    عشق است و در این فاصله پل ساز حسین است

    در راه نگهداری قرآن محمد(ص)

    سرباز فداکار سرافراز حسین است

    میلاد امام حسین مبارک

    http://fc06.deviantart.net/fs70/f/2011/335/9/5/ya_hossein_for_muharam_by_behzadg-d4hv8j0.jpg

    • سید شهاب الدین واجدی می‌گه:

      ملاک حال افراد است.
      شاید از گذشته خویش پشیمان شده و توبه اش را خدا پذیرفته باشد.
      احمدی نژاد سه چهار سال پیش با احمدی نژاد بعد از سال ۸۸ کلی فرق کرده است!

      • مستعار می‌گه:

        بله درست است هر کسی می تواند اشتباه کند و از اشتباهش هم پشیمان و توبه گر، اما اشتباه من که زندگی خودم را تحت تاثیر می گذارد با اشتباه امثال ایشان که زندگی میلیون ها نفر را تحت تاثیر می گذارد زمین تا آسمان متفاوت است . دیگر اینکه این جناب علامه که هزاران نفر را در خیابان دید که فریاد می زدند : احمدی دروغ گو ۶۳ درصدت کو ؟ بعد آمد و این اشتباه را کرد دیگر جایی برای توجیه نمی ماند و هیچ تضمینی هم نیست که از این پس هم دوباره اشتباه نکند . من و شما و همه دیدیم که این اشتباه ( رییس جمهور کردن احمدی نژاد بر خلاف رای مردم ) چه هزینه ی سنگینی برای کشور و مردم داشت . غربی ها را احمق فرض نکنید آنها بسیار دقیق احوال ما و کشورمان را زیر نظر دارند آنها وقتی دیدند یک نظام با مردم خودش که تنها خواستشان اعتراض به نتیجه ی انتخابات و تقلب صورت گرفته بود آن طور برخورد کرد و مردم را به گلوله بستند و از پل کالج به پایین انداختند و در زندان شکنجه و تجاوز کردند و صدها و هزاران نفر را بازداشت و روانه ی زندان های رسمی و غیر رسمی کردند و آدم دزدی کردند و بدون هیچ محکمه ی عادلانه ای به حبس خانگی بردند و …. وقتی اینها را دیدند موضعشان را در برابر برنامه اتمی ایران به شدت تغییر دادند چون تعبیر آنها این بود که این نظام نه پایگاه خارجی دارد و نه داخلی پس فشار را وارد کنید و هر چه تحریم بود پیاده کردند و می بینیم که چه خسارت هایی به کشور دارد وارد می شود الان هم که دیدید چه تحقیر آمیز در این مذاکرات با ما بر خوردکردند گفتند : تحریم های شورای امنیت به ما مربوط نمی شود ، تحریم های دولت آمریکا هم به ما مربوط نمی شود ، تحریم های اتحادیه ی اروپا هم به ما مربوط نمی شود و ایران باید همه فعالیت های غنی سازی را متوقف کند !! آری این تحقیر ها و خسارت ها همه از آن اشتباه سال ۸۸ به دست آمد که زندگی بسیاری از مردم ایران را به نابودی کشانده است و هیچ کسی در این نظام هم شهامت این را ندارد که از مردم بابت این اشتباه پوزش بخواهد و آب رفته را به جوی بازگرداند تا بلکه تهدید غربی ها را با بازگرداندن مردم به عقب برانیم و آنها پروژه ی صدام را دارند در باره ی ما اجرا می کنند و مطمئن باشید که اگر همین روند ادامه پیدا کند به زودی هزاران موشک کروز را در آسمان تهران خواهیم دید که در آن صورت نه از تاک نشان می ماند و نه از تاک نشان !

  35. بنده خدا می‌گه:

    سلام
    علی اقا بهتر بجای دشمن تراشی یخورده واقع بین باشید یه سر به مرغ فروشی محلتون بزن میبینی یه مرغ به قیمت ۱۸ هزار تومان به فروش میرسه مردم با این فقر و این اختلاس ها به اصل نظام بدبین شدن بهتر این اقایون رو به ائمه ربط ندین چون اگه اینطوری بود معیشت ما بهتر از اینا بود برای صحت همه حرف هایی رو که زدم هم میتونید یه سر برید تو خیابون انوقت همه چی دستتون میاد مردم با فقر و بیکاری دست و پنجه نرم میکنند پول نفتمون معلوم نیست کجا میره بعد شما میاین سنگ کسایی رو به سینه میزنید که کمترین کاری برای مردم نکردن بهتر یه کم واقع بین باشین تاریخ مصرف اینطور حکومت به اسم دین تمام شده اگه مردم هم چیزی نمیگند بخاطر اینه که سپاه و بسیج برای حفظ نظام اگه بخوان روزی یک میلیون نفر هم میکشن تموم شد دوران انقلاب که مردم از زندان نمیترسیدند اون روز قیمت نان ۶۰۰ تومان نبود اما صبر مردم هم حدی داره ما همه مسلمان و بیشترمون شیعه هستیم خدایی پیغمبری کجای دین ما به این طور حکومت میگن اسلامی تو رو خدا یه کم از تعصبات کناره بگیرین به واقعیت های جامعه نگاه کنین سن فحشا قبل انقلاب ۱۸ سال بوده الان به ۱۰ سال رسیده این انقلاب اولش واسه ما خوب یود از سال ۶۸ به بعد ما تو سراشیبی افتادیم چه از لحاظ دینی چه اقتصادی دولت میاد یه دروغ خنده دار میگه ما ۱۷ اقتصاد برتر دنیا هستیم چرا یکی به این دروغ ها رسیدگی نمیکنه چرا امسال حداد عادل و بقیه نماینده های به اصطلاح مجلس نمیان بگبن این دروغ ها چیه به خورد مردم دادین من از رای ندادنم به احمدی نژاد پشیمون نیستم و خیلیم خوشحالم اما شما پشیمون نیستید من به موسویم رای ندادم اما اون بود که تو ۸ سال جنگ مملکت رو سز پا نگه داشت بعد بهش بستن ماسونه راحتم این کارو کردن مثل بقیه کسانی که این لقب رو بهش دادن مثل دکتر حسابی و مصدق .

    • سید شهاب الدین واجدی می‌گه:

      بله خب.
      دستاوردهای دولت هاشمی و بفول معروف سازندگی این شد که میبینید.

      • دلخون می‌گه:

        جالبه همه از دولت خاتمى میپرن به دولت رفسنجانى
        خب لابد عذاب وجدانه که یه وقتى توزمان همین آخوند آمریکایى همه یک صدا میگفتن درود بر هاشمى
        بعد هاشمى شد منافق
        بعد که احمدى نژاد اومد شد احمدى دلاور
        الان شده آفت جون بچه حزب اللهى
        بعد نفر بعدى _ نفر بعدى و…
        تا زمانى که همه میگن العجل یا مهدى
        بعد که آقا میاد یه عده میگن امام زمان نیست عجب روزگارى !!!
        کوفى جماعت چه معلمى برا روزگار شد و روزگارم حق شاگردیشو به جا آورد

        • سید شهاب الدین واجدی می‌گه:

          ای خدا …
          شاید هاشمی مقصر نباشه! اما خیلیها شاهدن که در زمان دولت هاشمی آقایونی مثل فلاحیان (وزیر اطلاعات)، کرباسچی (شهردار پایتخت)، میرسلیم، خانمی، لاریجانی (وزرای ارشاد)، محمدهاشمی (رئیس صدا و سیما)، معین (فرهنگ و آموزش عالی)، نجفی (آموزش و پرورش)، عبدالله نوری (وزیر کشور) و… چقدر در وضعیت بد فرهنگی کشور نقش داشتند و داد و ناله و فغان رهبری عزیز بلند شد که آقایان کجای کارید که تهاجم فرهنگی بیداد میکند اما گوش کسی بدهکار نبود که نبود و هیچ حرکتی که نکردند تازه در دولت خاتمی تقویت هم کردند این سیاست فرهنگی کثیف آمریکایی را و این شد که الان شاهد هستیم…

  36. بنده خدا می‌گه:

    اقای علی اقا من خودم فوق لیسانس برق قدرتم سخت ترین رشته دانشگاهی رو خوندم با معدل ۱۷ کار برام نیست هر جا میرم میبینم یه مدرک بالاتر از مدرکم هست اونم پارتیه این چه مملکت داری هست که حق جونایی مثل من تو روز روشن خورده میشه دستمون هم به هیچ جایی بند نیست خود من اگه بخوام شکایتم رو پیش رهبر ببرم رام میدن؟ اگه بگی اره قبر خودت رو کوچیک کردی . جونای ما از بیکاری میگن بعد میان به حجابشون گیر میدن کجای دین ما گفته واسه حجاب داشتن بگیرین ببندین مگه رهبر رئیس پلیس نمیزاره ؟ پس چرا تو کارش سرک نمیکشه ببینه چیکار داره تو این مملکت میکنه چپ و راست میریزن تو خونه های مردم اموالشون رو خورد میکنن چون اقایون نمیخوان ماهواره نگاه کنن این رئیس پلیسیه که رهبر گذاشته غیر اینه؟ مگه رهبر و سپاه و بسیج دست به دست هم ندادن که احمدی نژاد رو بیارن سر کار پس چرا الان کنار کشیدن و جواب مردم رو نمیدن؟ چپ و راست داره این اقا مسافرت میره زن وبچه و اقوامشم میبره کسی نمیاد بگه بابا مملکت داره تو فقر دست و پا میزنه تو میری مسافرت ؟ چرا رهبر فقط تو قضیه وزارت اطلاعات دخالت میکنه بعد به معیشت مردم که میرسه کنار میکشه . برادر من اگه همین امروز یه رای گیری ازاد از مردم بخوان که بگن این نظام به اصطلاح دینی رو قبول دارن یا نه انوقت میفهمین مردم چی میخوان ولی چه کنیم که اقایون دو دستی تخت ریاست رو چسبیدن حرف مردم هم مهم نیست . اجازه یه تجمع کوچیک هم به مردم نمیدن نه روزنامه ای نه تجمعی اینطور حکومت کردن هنر نیست بلاخره هم یه روزی عمرشم سر میاد اگه مردم تونستن حرف بزنن مطبوعات ازاد بود بعد حکومت کردی هنر است .

    • سید شهاب الدین واجدی می‌گه:

      آزادی بی قید و شرط ؟!
      قانون جنکل چطوره؟

      • مستعار می‌گه:

        آزادی حکومت مردم بر مردم و نه یک نفر بر مردم که نتیجه اش شده است فقر و فساد و بیکاری و اختلاس .
        آزادی اینکه مردم خودشون رییس جمهورشون را انتخاب کنند .
        آزادی اینکه انتخابات مجلس دو مرحله ای نباشد ( اول شورای نگهبان انتخاب کند بعد مردم )
        آزادی احزاب .
        آزادی مطبوعات .
        آزادی بیان .
        آزادی مذهب .
        و در یک کلام آزادی تعیین نوع حکومت با رفراندوم قانون اساسی .

    • دلخون می‌گه:

      بنده خدا ؛
      اگر رهبر بیاد تو همه مسائل کشور اظهار نظر کنه به ولله همین امثال شما میایید میگید نظام ما شد دیکتاتورى که فقط یک نفر داره نظر میده
      بعدشم عملکرد یه دولت رو به پاى رهبر و نظام ننویس
      رهبر از همه دولت ها حمایت کرد حتى خاتمى که ۸سال خون به دلش کرد .
      من خودم یه وقتى تو همین سایت مدافع سر سخت رفسنجانى بودم و منتقد سفت و سخت احمدى نژاد اما حالا فهمیدم هر ۲تاشون سروته یه کرباسن فهمیدم هیچ کدومشون کاراشون برا خدا و مردم نبوده‌ و نیست
      رهبر واسه هر ارگان یه مسئول گذاشت تا مردم نگن جمهورى اسلامى شده دیکتاتورى
      منم قبول دارم بیکارى و گرونى داره بیداد میکنه _ میدونم الان تو عسلویه که چقدر جوونا میتونن برن کار کنن الان کارگراش از چین دارن میان _ میدونم گرونیه واسه همین حق میدم بهتون
      اما اینا که همش وظیفه رهبر نیست دخالت کنه
      ما مشکلمون اینه که فقط داریم دنبال مقصر میگردیم

      • سید شهاب الدین واجدی می‌گه:

        آورین…

      • مستعار می‌گه:

        برادر عزیز مرحوم امام پیش از انقلاب در باره ی فساد حکومتی سخن جالبی بیان نموده بودند که اگر شاه از این همه فساد خبر دارد باید پاسخگو باشد و اگر خبر ندارد که دیگر صلاحیت شخص اول مملکت بودن را ندارد .
        حالا که به لطف خاوری ها و محصولی ها و … امثالهم که روز به روز هم زیادتر می شوند کشور در فقر و فساد و فحشا و بیکاری دست و پا می زند چرا رهبر پاسخگو نیست ؟ هر کسی قدرت دارد به اندازه ی قدرتش باید پاسخگو باشد ما هیچ مقام آسمانی برای هیچ شخصی قایل نیستیم ، مردم برای همین که یک نفر در کشور همه کاره نباشد بر ضد حکومت شاه قیام کردند وگرنه حکومت شاه را از هر نظر که بسنجی از وضعیت کنونی بهتر بود .
        دولت خاتمی بنزین ۸۰ تومانی را با نفت بشکه ای ۱۰ دلار و ۳۰ میلیارد دلار صندوق ذخیره ی ارزی به رییس دولت محبوب رهبر تحویل داد حالا چه داریم ؟ نفت ۸۰ تا ۱۴۰ دلار و اقتصاد ورشکسته و صندوق ذخیره ی ارزی خالی ، کارخانه های تعطیل شده در اثر پیاده کردن خواست سرمایه داری جهانی ( حذف یارانه ها ) ، بیکاری روزافزون ، فقر و فساد و فحشا ، رشا و ارتشا ، انزوای جهانی و منطقه ای ، انزوای سیاسی و دولتمردان اختلاس گر که هیچگاه سیر هم نمی شوند ، و … به نظر شما مقصر کیست ؟ چرا نباید دنبال مقصر بگردیم ؟ چرا کشور ما در زمان جنگ و در حالی که هواپیماهای عراقی نفتکش های ما را می زدند و ما عملا نمی توانستیم نفت زیادی صادر کنیم هم جنگ را اداره کردیم هم معیشت مردم را و یا در زمان خاتمی با نفت ۸ دلاری و ۱۰ دلاری وضع اقتصادی و ثبات معیشت مردم به مراتب بهتر از الان بود ولی در زمان دولت عدالت محور مهر ورز محبوب رهبر و با اینکه نفت قیمت رویایی ۱۴۰ دلاری داشت وضع مردم از هر نظر بدتر شد ؟

        • سید شهاب الدین واجدی می‌گه:

          قانون را همین مردم و منتخب همین مردم اول انقلاب تاکنون وضع کردند…

          • مستعار می‌گه:

            قانون اساسی که وحی منزل نیست ، مرحوم امام در پیش از انقلاب در باره ی قانون اساسی آن زمان سخنی ( به این مضمون ) داشتند که : قانون اساسی را پدران ما تایید کرده اند به ما ربطی ندارد ، اکنون نیز همین مسئله است قانونی که ۳۳ سال پیش به رای گذاشته شده و از آن زمان تاکنون بسیاری به دنیا آمده اند و بسیاری مرده اند و بسیاری نظرشان عوض شده است آیا نباید دوباره نظر مردم را بپرسیم ؟ به من چه ارتباطی دارد که پدرم به چه قانونی رای داده است من که رای نداده ام !

            • سید شهاب الدین واجدی می‌گه:

              آن زمان همه مردم خواستند؛
              آیا الان هم همه مردم میخواهند؟

              • مستعار می‌گه:

                خوب این که کار سختی نیست می شود در یک همه پرسی نظر مردم را جوبا شد . اما به نظر شما بزرگان ، صندلی قدرت را بطور مسالمت آمیز رها می کنند ؟ آیا آنهایی که مردم این نظام را به آنها دادند و اکنون خود را منصوب خدا می دانند و به مردم پاسخگو نیستند حاضرند این صندلی قدرت را رها کنند ؟ خیر هرگز چنین کاری نمی کنند و آنقدر اصرار بر حفظ قدرت می کنند که جامعه را به انفجار می کشانند . حتما طومار امضا شده ی ۱۰۰۰۰ نفری کارگران را خبر دارید که در اعتراض به گرانی و فقر و حذف یارانه ها … امضا کردند و برای مقامات فرستادند و یا گارگران بیکار شده و یا حقوق نگرفته که هر روز در روزنامه های داخلی خبرشان را می خوانیم ، اینها را بگذارید کنار اخبار دزدی و اختلاس و زمین خواری که باز هم هر هفته در روزنامه های داخلی منتشر می شوند خوب فکر می کنید مردم وقتی فقر خود را می بینند و اختلاس بی پایان مقامات را به چه می اندیشند ؟

                • سید شهاب الدین واجدی می‌گه:

                  اینا چه دخلی به رهبری داره؟
                  حالا گیریم رهبری دخالت هم کرد و یکی ر. عزل کرد و یک دیگه رو نصب! اون موقع داد کیا هوا میره که آی ایها الناس رهبری فراتر از قانون پا شو از گلیمش دراز کرده؟ هان خودت بگو؟
                  کیا ندای وا اسلاما و هیهات من الذله سر میدهند؟!

                  • مستعار می‌گه:

                    خیلی ساده است ، وقتی رهبر در نظام جمهوری اسلامی ایران بالاترین قدرت و اختیارات را دارد خوب باید پاسخگوی این مسایل هم باشد . این که دیگر خیلی بدیهی است .

    • روشنگر می‌گه:

      تو مشکلت اینه که کار نداری وگرنه همه خوبن اگه به تو کار بدن

      • مستعار می‌گه:

        عجب پاسخی !! گیریم مشکل ایشان حل شد و به ایشان کار دادند مشکل میلیون ها نفر بیکار دیگر چه می شود ؟ مشکل هزاران هزار کارگری که هر روزه اخراج می شوند همان کارگرانی که اول انقلاب می گفتیم باید بر دستان اینها بوسه زد اما حالا صدایشان از فقر و تنگدستی و بی عدالتی به آسمان بلند شده و بر دستشان دستبند زده می شود ، از این ظلم و بی عدالتی به کجا شکایت کنیم جز صبر و وعده ی اینکه خداوند می فرماید :….. ظالمان بدانند چگونه زیر و زبرشان خواهیم کرد ” و یا اینکه می فرماید “…. در حالی که در ظلمشان در حال صعود هستند ساقطشان می کنیم ” آری برادر اگر ذره ای می اندیشیدی که چطور باید هر روزه شاهد افشا شدن دزدی های میلیاردی و هزاران میلیاردی و …. می دانستی که این دزدی ها در رگ و پی این نظام نهفته است نظامی که مردم در آن کاره ای نباشند و و سران نظام مدعی وابسته بودن به خدا و امام زمان را داشته باشند همین می شود .
        روزگاری با خود می گفتم چرا خداوند در قرآن داستان فرعون را آورده است آیا انسان می تواند آنقدر احمق باشد که ادعای خدایی کند ؟ حالا که دانشم بیشتر از گذشته شده است و قرآن را می خوانم می بینم که فرعون نمی گفت من خالق جهان هستم زیرا هر کودکی می دانست جهان پیش از فرعون بوده است و پس از او هم می ماند پس او نمی توانست چنین ادعایی کند و خود را ریشخند کند بلکه منظور او از انا ربکم الاعلی یعنی اینکه ولایت فقط ولایت من ، حرف فقط حرف من ، همه چیز با اراده ی من در حکومت باشد ، هیچکس با من مخالفت نکند و …. یعنی شرایطی که اکنون داریم بله فدای کلام خداوند در قرآن شوم که چگونه فرعونیان زمان را از روی آن می شود شناخت به قول مرحوم دکتر شریعتی قرآن با “الله” شروع می شود و با “ناس” به پایان می رسد ، بنابراین هرگاه نظامی “ناس” را به فلاکت و بدبختی و بی عدالتی و ستم بکشاند یقین کنید که در راه “الله” نمی باشد و در برابر ” الله ” است . نظامی که یک زن فلج را بدون جرم و دادگاه و وکیل و ….در زندان نگه می دارد و از فرزندانش خردسالش دور کرده است چه بویی از انسانیت و شرع برده است ؟ اینان فکر کرده اند خداوند نعوذ بالله خواب است و رفتارشان را نمی بیند ؟

        • سید شهاب الدین واجدی می‌گه:

          دوست عزیزم، امثال شما جملگی از رهبری این نظام همه چیز را مطالبه میکنند! و همگی رهبری را مقصر! اما هیچکسی نمیگوید پس مطالبه از کسانی که مردم انتخابشان میکنند چه میشود؟!

          بلا تشبیه امام علی (ع) قبل از حکومتشان، در میان حکومت و در اواخر حکومت و پس از آن مورد جفا قرار گرفتند، حتی بعد از شهادتشان میگقتند علی مگر نماز هم میخواند؟!!!

          به نظر شما دوست من، آیا پاسخ ندانمکاری انسان‏های بی اخلاق، حاکمان جور، بی عدالتی‏ها را همگی باید امام معصوم میدادند؟!

          • مستعار می‌گه:

            سید جان برادر عزیز من نمی گویم شخص آیت ا… خامنه ای مقصر همه چیز است ، من می گویم ساختاری که هم اکنون ما داریم جدای از اینکه به فرد ربط داشته باشد ساختاری است که اگر فرد جنس خرابی در آن راه پیدا کند مردم را بیچاره می کند ، شما از دید اقتصادی نگاه کنید این ساختار در زمان خاتمی با نفت ۸ دلاری و ۱۰ دلاری وضع معیشت و اقتصاد بسیار بهتری برای مردم ایران فراهم کرد و همین ساختار با وجود راه پیدا کردن آدم های بی اخلاق در دولت با نفت ۱۴۰ دلاری مردم ایران را بدبخت کرد و این به دلیل این است که خاتمی از نظر فکر و اندیشه و اخلاق به هیچ عنوان با احمدی نژاد قابل مقایسه نیست نمی گویم خاتمی بی عیب بود ولی هزاران بار از احمدی نژاد بالاتر است .
            بنابراین وقتی ساختاری عیب ذاتی دارد خروجی اش به اخلاق و تعهد افراد وابسته می شود ، شما نگاه کنید درآمد نفتی ما در زمان خاتمی اگر با الان مقایسه شود به مانند این است که در آن زمان ما اصلا نفت صادر نمی کرده ایم نفت ۱۴۰ دلاری کجا و نفت ۱۰ دلاری کجا ؟ چیزی که غربی ها در برابر ایران به عنوان تهدید علم کرده اند که نفت را تحریم می کنیم و چنین و چنان و اگر دزدی و سوء استفاده نباشد صد سال تحریم غربی ها هم برای ما تاثیر آنچنانی نخواهد داشت .
            اشکال ساختاری در نظام ما این است که مردم هیچ نقشی ندارند در هیچ جایی که به سرنوشتشان ربط دارد حتی مردم حق ندارند در یک تجمع آرام نظرشان را بگویند مشکل اساسی ایجاست برادر. رهبر بدون نظارت و مادام العمر و با اختیارات گسترده و دخالت در همه چیز و حکم حکومتی و شورای نگهبان ودهها بنیاد زیر مجموعه ی رهبر که به هیچ کس حساب پس نمی دهند ، قوه ی قضاییه ی منصوب رهبر و فرماندهان نظامی منصوب رهبر و صدا و سیمای منصوب رهبر و … اینهااختیارات بسیار بالایی است که جلوی مردم سالاری را می گیرد .

            • سید شهاب الدین واجدی می‌گه:

              من اگه یه روزی از احمدی نژاد حمایت میکردم فقط برای مردمی کارکردنش بود. برای زنده کردن گفتمان امام راحل …
              اما از سال ۸۸ به این طرف این فرد جوگیر شد، رفیق بازی رو در حد اعلاش رسوند و گندش رو درآورد. به کسایی میدون داد که حالا وضعیت اقتصادی ما رو به این روز انداختن …
              متأسفانه وقتی مجلس شورای اسلامی هم طرح سوال از رئیس جمهور میذاره، جلسه به اون مهمی به نمایشی مسخره و سخیف تبدیل میشه! یعنی حتی رئیس جمهور رو هم نمیتونند بازخواست کنند!… و مجلس هم بیشتر دنبال تنش هست تا راه اندازی چرخی از مملکت، این میشه که با دولت سر کوچترین مسائل گلاویز میشوند و عین بچه ها با هم دعوا میکنند و چوبش رو هم ملت عزیز همیشه در صحنه و خانواده معظم شهدا میخورند، چه کسی این وسط حرص میخوره؟! رهبری عزیز ما، و سالهاست میخواهند به زور هم که شده مثل امام راخل جام زهر رو به آقای خامنه ای بدهند اما ما نمیگذاریم.

  37. بنده خدا می‌گه:

    سلام
    عزیز دلم من دنبال مقصر هستم چون حقم پایمال شده بلاخره یکی تو این مملکت داره حق مردم رو میخوره که ما با اینهمه فروش نفت باید وضعمون این بشه ما همه بچه مسلمونیم اما این حکومت فقط یه چیز از اسلام داره اونم اسمش کو عدالت علی اگه میگید رهبر جانشین معصوم هست که این حرفتون هم جای بحث داره باید یه سرک تو کار مسئولین بکشه یا نه همش میگید رهبر مظلومه منم یه حرف حساب بهتون میزنم اگه رهبر زورش به اقایون نمیرسه واسه چی در مسند کار مونده کناره گیری کنه تا یکی که بتونه گوش اینها رو بتابونه بیاد سر کار انوقت منه نوعی هم میشم طرفدارش . سید جان در رابطه با قانون جنگلم باید بگم همین الان این قانون در کشور داره اجرا میشه هر جا میری میبینی یه بسیجی (البته قصد جسارت به شما و امثال شما رو ندارم شما برای من محترمید) که یه کارت بسیج گرفته داره به مردم زور میگه و گشت بازرسی گذاشته حالا ما موندیم پلیس این وسط چیکارست که اینها به رنگ لباس مردم هم گیر میدن . ببین سید جان دلخون جان اینهمه بگیر ببند کردیم حجاب دخترامون خوب شد؟ این یعنی یه کسی پشت این قضیه است که هیچی از جامعه نمیدونه با مردم زندگی نمیکنه که بفهمه جون الان زور بهش کار ساز نیست بزارین مردم خودشون واسه زندگیشون تصمیم بگیرن بابا تو قران نوشته در دین هیچ اجباری نیست انوقت من موندم اینها چی میگن امروز یکیرو بگیری فردا بدتر میاد بیرون حالا این قانون های من دراوردی رو کی میزاره من نمیدونم اگه شما میدونید کی میزاره و کی باید تو کارش سرک بکشه کی رئیس پلیس میزاره به ما هم بگید ما که هرچی میگیم شما یه چیز دیگه میگید .
    من به هیچ کدوم از اینها رای ندادم و نخواهمم داد هر کدوم اینها امدن اول فکر جیب خودشون بودن اما عزیز دلم رهبر قبل و بعد انتخابات از این احمدی نژاد حمایت میکرد سپاه و بسیجم که همه توانشون رو گذاشته بودن حالا بعد ۸ سال این مملکت به این وضع افتاده ایا منه جون حق این رو ندارم از اون ادمایی که از این اقا حمایت کردن و الان طلسم شده فرضش میکنن باز خواست بکنم که به چه معیاری اول ازش حمایت کردید بعدم اینطوری باهاش کردید ایا من نباید ازشون بپرسم چرا با حمایتتون مملکت رو به اینجا کشوندید پس ازموده رو ازمودن خطاست این اقایون ریز و درشت از سعید حدادیان و منصور ارضی گرفته تا شخص اقای مصباح تو این افتضاح شریکند نمیتونن با این بازیهایی که در اوردن مردم رو فریب بدن همه ما شاهد بودیم همین اقایون پای منبر احمدی نژاد سینه میزدن . حالام نمیتونن این کاراشون رو ماست مالی کنن همین هایی که سپاه و بسج رو به صف کردن تا یه ادم نا لایق رو سر کار بیارن که وضع مردم به اینجا برسه بازم چند وقت دیگه یه احمدی نژاد دیگه میارن اینها خواسته یا ناخواسته تو تمام افتضاح کاریهای احمدی نژاد شریکند و باید جواب پایمال کردن حق مردم رو بدن .

  38. سیدمهدی حسینی الهاشمی می‌گه:

    بسمه تعالی
    سلام علیکم آقا سید
    به مشتاقان آن شمشیر سرخ شعله ور در باد بگوتا انتظار این است،اسبی زین نخواهد شد
    یاعلی

  39. بنده خدا می‌گه:

    من از مستعار تشکر میکنم که این لینک مصاحبه اقای مصباح رو گذاشت تا همه ببینند که این اقا چپ و راست از اقای احمدی نژاد حمایت میکرد و در این مصاحبه هم حرف احمدی نژاد رو حرف خدا دانسته . حالا ما حرف حق میزنیم یا امثال اقای مصباح ؟ ایشون یه روز از احمدی نژاد حمایت کردند فرا روزی هم از یکی مثل احمدی نژاد حمایت میکنند بدون کوچکترین تفکری به عاقبت حمایتشون سید جان نمیشه هر کاری تو این مملکت کرد بعد بیایم بگیم ملاک حال افراد است پس یه قاتلم با توبه مجازات نشه چون ملاک حال افراد هست . چرا از حرف های امام فقط چیز هایی که به نفع اقایون هست رو ترویج میدیم . امثال اقای مصباح تا الان چه گلی به سرمون زدند غیر محاسبه خمس و زکات مردم ؟ تو همین مصاحبه به چه دلیل و مدرکی حرف احمدی نژاد رو حرف خدا میدونه شمایی که طرفدارشین بگین ؟ این بازی با اعتقادات مردم نیست؟ استفاده از اسلام در راستای منافع خودشون نیست ؟ همین امثال اقای مصباح وقتی احمدی نژاد میگفت نور دورش رو گرفته واسش تکبیر میگفتن حالا چه شد که طلسم زده شده . سید جان انقدر مدرک علیه این اقا و امثال این اقا چه از مصاحبه هاشون چه از حمایتاشون چه از رنگ عوض کردناشون هست که دیکه حرف و حدیث نمیزاره هر وقتم امثال ما واقعیت های این اقایون رو میگیم میگند چقدر اقای مصباح و امثالهم مظلومند خوب شد معنی مظلومیتم فهمیدیم . مظلومیت اینه که این به اصطلاح علامه ها هر روز حرف یه ادم نا لایق رو حرف خدا بدونند بعد بزنن زیرش .

    • سید شهاب الدین واجدی می‌گه:

      البته دوران احمدی نژاد یک دوران آزمون بود، آزمونی که مردم پیروز میدان و احمدی نژاد و یاران کنونی اش مردود که نه اما نمراتی ضعیف کسب کردند.
      احمدی نژاد نه با طلسم شدنش بلکه با جوگیر شدنش نشان داد مردم دیگر به هیچ فردی نباید درخصوص چنین پست حساسی اعتماد تام کنند و او را دادرس مظلومان بدانند.
      مردم در این آزمون دشوار درک کردند که ماندن با ولایت به از ماندن با اشخاص است، اشخاصی که با ظاهری مردم فریب، ملت را به جان هم می اندازند تا خود را با سوءاستفاده از احساسات همین مردم پاکزاد پیروز میدان کنند و برای اطرافیان خود راه چپاول و ثروت اندوزی را باز بگذارند آن هم با حیله و نیرنگ/
      این مردم بارها آزموده شده اند، از رهبری عزیز گرفته تا رفگتر کوچه ما. آقای مصباح هم یکی مثل بقیه. مگر معصوم است آقا مصباح که ذات احمدی نژاد را بداند؟!
      این مردم با همه سختی ها پای کشور، پای ولایت و حقوق حقه خود ایستادند.

  40. بنده خدا می‌گه:

    سلام
    مردم این چیزها رو قبلا هم میدانستند از زمان بنی صدر ما خیلی چیزها دستمون امد فرق مردم عادی با خواص خیلی هست اگر انها اشتباه کنند نابخشودنی هست اینها اشتباه کوچکی نکردند وقتی حرف احمدی نژاد را حرف خدا میدانند اشتباه کوچکی هست؟ بعد چرا مردم باید به شخص دوم مملکت حساس باشند اما شخص اول مملکت اختیار تام داشته باشد ببخشد که شخص اول مملکت تا اخرش پای احمدی نژاد بود پس او هم اشتباه کرده چرا نمیگید ؟

    • سید شهاب الدین واجدی می‌گه:

      تا اونجایی که یادمه رهبری فقط از عملکردهای روسای جمهور حمایت کردند، حتی از خاتمی چه برسه به احمدی نژاد که خدماتش در دولت نهم کم نبود.

  41. امین اکرمی می‌گه:

    حالا شما می گی عمامه گذاری، من می گم در کنار این عزیزان بودن هم افتخاره. چون این ها به معنی حقیقی کلمه عزیز هستند. عزیز یعنی کی؟ یعنی کسی که دیگران از در کنار او بودن احساس آرامش کنن و من دعا می کنم که خود تو این قدر عزیز بشی که دیگران از در کنار تو قرار گرفتن احساس آرامش کنن.
    عزیز باشی معزز.

  42. مستعار می‌گه:

    دسته گلی دیگر از جاب مصباح یزدی :
    “……همانند مقام معظم رهبری به هیچ عنوان نمی‌توان بر روی زمین و آسمان‌ها پیدا کرد چرا که ایشان نمونه برجسته‌ای از ائمه اطهار(ع) و اجدادشان است.”
    برادران خوب بیاندیشید که جناب به اصطلاح علامه چه دُری فشانده اند این که دیگر در زمان حال است و سیدجان مربوط به گذشته نیست داغ داغ است و مال همین چند روز پیش است ، فرموده اند هیچ فردی در زمین و آسمان ها ( منظورشان بارگاه قدسی احدیت است و نه در ماه و مریخ) از ایشان بالاتر نیست ، خداوندا یک فرد تا چه اندازه باید گمراه و شیفته ی قدرت باشد که چنین سخنی را بر زبان بیاورد . آیا این سخنان برای شناخت روحیات و درونیات این فرد از خدا بی خبر و دین به دنیا فروخته کافی نیست ؟
    نشانی :
    http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13910411000689

    • سید شهاب الدین واجدی می‌گه:

      بیراه نگفته!!!
      امام خامنه ای عزیز در این دوران ظلم و سیاهی، شخصیتی کم نظیر هستند که با تقوای الهی و عمل کردن به سیره اجداد طاهرینشان خود را بالاترین مقام رسانده اند …
      این حرفها به معنای این نیست که ایشون از معصومین بالاتر هستند، و یا اینکه نعوذ بالله امام زمان هستند، بلکه اینها همه از مقام والای فقاهت و رهبری ایشون حکایت میکنه…

      • مستعار می‌گه:

        فرموده اید به تقوی الهی عمل می کنند و به سیره ی پیامبر و امامان عمل می کنند ، ببخشید سید جان ولی این سخن تنها یک ادعا است که با نگاهی کوتاه به زندگی پیامبر و امام علی فاصله ی بسیار زیاد اعمال و رفتار و گفتار رهبر از این بزرگان روشن می شود .
        آیا پیامبر و امام علی محافظ شخصی داشتند ؟آیا امام علی بیت چندین هزار نفری داشتند ؟ آیا امام علی در جایی زندگی می کردند که از ۱۰ کیلومتری اش اجازه نمی دهند مردم توقف کنند ؟ آیا امام علی دستور داد منتقدینش را به گلوله ببندند ؟آیا در حکومت پیامبر و امام علی مردم فقیرتر و بدبخت تر شدند ؟ و فساد و فحشا بیشتر شد ؟ و دزدی از بیت المال بیشتر شد ؟ آیا امام علی زندان داشت و مخالفینش را به زندان می افکند ؟ آیا امام علی منتقدین یا مخالفینش را می ربود و به حبس خانگی می برد ؟ و دهها آیای دیگر ….
        نه برادر مقایسه ی بی ایشان و ائمه توهین بسیار بزرگی به ائمه است .

  43. خادم امام می‌گه:

    نوکرشم

  44. سیده منا می‌گه:

    سلام وعرض تشکرازوبلاگ بسیارخوبتون

پاسخی بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفاً معادله امنیتی را حل کنید *

comments-bottom

تصاویر منتخب

کانال تلگرامی عکاس م... ارسال از author icon سید شهاب الدین واجدی ۶م,مرد,۱۳۹۵ | یک بازخورد
تشییع پیکر سردار شهی... ارسال از author icon سید شهاب الدین واجدی ۱۹م,مهر,۱۳۹۴ | ۱۱ بازخورد
وداع با غواصان شهید... ارسال از author icon سید شهاب الدین واجدی ۲۶م,خرد,۱۳۹۴ | یک بازخورد

تصاویر اتفاقی

عکسهای خبری (۱)... ارسال از author icon سید شهاب الدین واجدی ۱۱م,تیر,۱۳۸۵ | بدون بازخورد
زیارت حضرت زینب (سلا... ارسال از author icon سید شهاب الدین واجدی ۱۶م,تیر,۱۳۸۸ | ۱۲ بازخورد
سردار و سربار... ارسال از author icon سید شهاب الدین واجدی ۱۳م,آذر,۱۳۸۹ | ۲۹ بازخورد

تصاویر محبوب

کانال تلگرامی عکاس م... ارسال از author icon سید شهاب الدین واجدی
تشییع پیکر سردار شهی... ارسال از author icon سید شهاب الدین واجدی
وداع با غواصان شهید... ارسال از author icon سید شهاب الدین واجدی

All contents by Akkasemosalman is licensed under a Creative Commons Attribution 4.0 International License | استفاده از عکس‏های این سایت با ذکر منبع و نام عکاس آزاد است.