header site akkasmosalman.ir

دیدار مولای عشق

بسم الله

 

بعد از حدود سه هفته سکوت و خاموشی و دوری از دنیای مجازی دوباره آمدم. با کوله باری از اتفاقات که برایم پیش آمد.

شاید از نت دور بودم، اما دو سه هفته بدون وقفه طراحی بیلبوردهای تبلیغاتی از یک طرف و طراحی فضای چند غرفه کتاب در بخش کتب خارجی از طرف دیگر مرا کاملا از زندگی هم دور کرد، چون به خانه هم نمیرسیدم . البته چشمان بیچاره ام هم به خاطر زل زدن ۲۴ ساعته به رایانه در آن دو هفته درآمد. چه کنم، اجبار بود و عشق به کار و البته هم نان.

نمایشگاه کتاب بود و دنیایی از تبلیغات و صدالبته تمام خستگی ها با دیدن غیر قابل پیش بینی مولای عشق در نمایشگاه کتاب خستگی کار را به فراموشی سپردم.

نور وجه و وجود معظم له چشمان خسته و گود شده مرا دوباره شاداب و پرقوت کرد. دیدن حضرت آقا در اوایل صبح پنجشنبه ۲۱ اردیبهشت آن هم در نمایشگاه از فاصله یک متری خیلی صفا داشت. زبانم بند آمد و نتوانستم چیزی بر زبان الکنم جاری کنم . در برابر آن وجود مبارک و باعظمت آدم هیچ نمیتواند بگوید. و حیف که نشد بر آن دست مبارک بوسه ای زنم تا مرحم تمام دردهایم باشد.

اما چفیه ای نصیبم شد که تمام عمر بر داشتن آن میبالم و در وقت گردن انداختن در پوست خود نمیگنجم. های که چه حالی دارد چفیه ای که بوی حضرت آقا را بدهد. های … های … عجب عطری! عجب حالی!

خلاصه جایتان خالی. جایتان سبز .

نمایشگاه امسال با سالهای گذشته کمی متفاوت بود! اما باز هم محاسن و معایبی داشت.

من در جایی نیستم که از محاسن و معایبش بگویم، ولی درکل نسبتا خوب می آمد و بهتر از سال گذشته.

روز آخر هم آن طوفان سهمگین که خدا میداند باران بود! یا بوران! یا طوفان خاک و خل و شن و ماسه و غبار و سنگ و کلوخ و پاره سنگ؟؟؟!!! چیز عجیبی بود ولی هر چه بود نمایشگاه را الحمدلله در ساعات پایانی کاملا از هم پاشید. بیچاره آن همه غرفه داران محوطه نمایشگاه که در حال فروش خوردنیهایشان بودند، همان بستنی فروشان و ساندویچیها و … و بیچاره غرفه های راهنمای نمایشگاه که تمامش با خاک یکسان شد و بیچاره مردم و بیچاره تابلوهای تبلیغاتی که همه سرنگون شد. صدایی نیمه آشنا، همان گوینده تبلیغات نمایشگاه مدام مردم را به پناه گرفتن در سالنهای نمایشگاه دعوت میکرد، اوضاع کاملا آشفته و پریشان بود، بعضی واقعا میترسیدند و فکر میکردند چه شده؟! یاد زمان جنگ افتادم، آن روزها در اهواز؛ روزهای آتش و خون؛ روزهای موشک باران دشمن؛ رادیوی خانه ما روشن بود، هر وقت صدای آژیر از رادیو پخش میشد مادرم مرا بغل میکرد و اگر شب بود تمام چراغها را خاموش میکرد و به گوشه ای از خانه پناه میبرد. آخر پناهگاه از خانه دور بود و باید در همان خانه میماندیم. عجب روزگاری بود … یادش بخیر.

بگذریم بالاخره آن توفان هم تمام شد و ما هم کاسه کوزه مان را جمع کردیم و رفتیم. با خاطره خوش دیدن مولای عشق، ولی امر مسلمین جهان، آقا سید علی …

راستی با اینکه دوربین داشتم اصلا فرصت نشد نه از آقا و نه از نمایشگاه عکس بگیرم. واقعا کارم زیاد بود.

یاحق


۳ دیدگاه به “دیدار مولای عشق”

  1. شاكي می‌گه:

    سلامفک کردم تخته شده اخه یه بار اومدم دیدم حذف شده گفتم احسنت مثل ما بسته رفته یعنی فحش دادم با اجازهلینکتم با غمناکی تموم برداشتم امروز گفتم حالا یه سربزنم شاید فرجی شده باشه وقتی دیدم باز شده کلی خوشحال شدم!وبسیار بسیار خوشحال شدم از اینکه اقارو دیدی جدن خیلی توفیق بزرگیه خداوند روز افزونش بکنه…..چه خبر؟خوش میگذره مارو نمیبینی؟حتمن خوش میگذره چون دریغ از یه احوال پرسی جدن به اینهمه معرفت ادم غبطه میخورهخداوند از این معرفتا نسیب ما هم بکنهاخه گویا خیلی مزه میدهواسه ما که اصلن مزه نداشت

  2. بچه هاي ياور می‌گه:

    سلام

    آپ دیت کردیم

    شما یک تاکسی تلفنی بگیرید، ما پولش را حساب می‌کنیم…

    پایدار باشید…

  3. سجاد می‌گه:

    سلام آقا شهاب! خسته نباشی. وبلاگ رو دیدم البیته از تو سایتت وارد شدم. ولی واقعاْ دست مریزاد! من دیگه به جای اینکه برم تو سایت ایسنا و … برای اخبار باید باید بیام تو وبلاگت! وبلاگ من رو هم نگاه نکن چون ابروم میره! البته وبلاگ من تخصصصی. در باره انجمن وبلاگ نویسان امکان داره ما هم عضو بشیم؟(چه پر رو!). موفق باشی. در پناه یزدان.

پاسخی بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفاً معادله امنیتی را حل کنید *

comments-bottom

تصاویر منتخب

کانال تلگرامی عکاس م... ارسال از author icon سید شهاب الدین واجدی ۶م,مرد,۱۳۹۵ | یک بازخورد
تشییع پیکر سردار شهی... ارسال از author icon سید شهاب الدین واجدی ۱۹م,مهر,۱۳۹۴ | ۱۱ بازخورد
وداع با غواصان شهید... ارسال از author icon سید شهاب الدین واجدی ۲۶م,خرد,۱۳۹۴ | یک بازخورد

تصاویر اتفاقی

وقتی کروبی از هاشمی ... ارسال از author icon سید شهاب الدین واجدی ۳م,بهم,۱۳۸۹ | ۱۱۸ بازخورد
بازنشر/ ۱۳۴ عکس؛ انت... ارسال از author icon سید شهاب الدین واجدی ۳۰م,ارد,۱۳۹۲ | ۴۹ بازخورد
رمضان ماه دیگری است... ارسال از author icon سید شهاب الدین واجدی ۲۰م,مهر,۱۳۸۳ | بدون بازخورد

تصاویر محبوب

کانال تلگرامی عکاس م... ارسال از author icon سید شهاب الدین واجدی
تشییع پیکر سردار شهی... ارسال از author icon سید شهاب الدین واجدی
وداع با غواصان شهید... ارسال از author icon سید شهاب الدین واجدی

All contents by Akkasemosalman is licensed under a Creative Commons Attribution 4.0 International License | استفاده از عکس‏های این سایت با ذکر منبع و نام عکاس آزاد است.